تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
دل از ميانهء جسد به اطراف و حواشى او همىرسد و همىبينيم كه عنايت‌هاى نفس كلّى اندر ميانهء اين عالم كه آن مركز اوست آينده است « 1 » ، پيدا شده است كه اين آثار و عنايت‌ها اندر اين جوف از طرف و حاشيت عالم همىآيد از راه اجرام علوى . و همچنين نيز بزرگ‌تر عنايتى از عنايت‌هاى نفس كلّى آن است كه به آفتاب پيوسته است كه او اندر ميانهء افلاك است - اعنى ( كه ) فلك چهارم كه آفتاب اندر اوست ميانه است از هفت فلك و فوايد از او به ديگر كواكب رسيده « 2 » است - ، چنان كه بزرگ‌تر عنايتى از نفس جزوى اندر تركيب مردم كه آن عالم جزوى است آن است كه به دل پيوسته است كه اندر ميانهء اين تركيب است و فوايد از او به ديگر اعضاى كه رئيسان و مدبّران جسداند رسيده « 3 » است ، و ليكن فوايد اندر عالم خرد - كه جسد مردم است - از ميانه به كرانه‌ها شود و فوايد اندر عالم بزرگ از حواشى و كرانه‌هاى او همى به ميانه آيد بر عكس يكديگر ، چنان كه گفتيم . آنگاه گوييم اندر استوارى اين قول ، كه آثار فعل از حركت دائم اندر اجزايى ( كه از ) اين جسم كلّى اندر حواشى است و دورى آن از انفعال « 4 » و سكون اندر اجزايى كز اين جسم كلّى اندر مركز است وز حواشى دور است و دور ماندن آن از فعل و حركت ، نيز گواهانند عدول بر آنكه فاعل اين جسم كلّى بر حواشى اوست تا آنچه از اين جسم به دو نزديك‌تر است ، فعل مر او راست و آنچه از او دور تر است ، فعل‌پذير اوست ، هرچند كه بيرون از اين عالم جاى نيست البتّه . و آن معنى كه مر او را همى بيرون از اين عالم گوييم ، به جانبى نيست از اين عالم ، از بهر آنكه آنچه از جسم به جانبى باشد ، او نيز جسم باشد ، و چو آنچه از جسم به جانبى از جوانب او باشد يا اندر جوف او باشد يا بر او محيط باشد ، آنچه او نه جسم باشد ، به جانبى از جوانب او نباشد و نه جسم اندر جوف او باشد و نه او اندر جوف جسم باشد . و آنچه همىگفته شود اندر معنى جاى نفس اندر جسم ، به حكم ظهور فعل او همى
هامش
( 1 ) .CBA: + و . / تصحيح قياسى / ( 2 ) .C: رسنده . ( 3 ) .C: رسنده . ( 4 ) .BA: + و آثار انفعال .