تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
حواشى عالم همىآيد از راه اجرام علوى . و قوّت و رستن نبات از تابش « 1 » آفتاب و ديگر كواكب و پديد آمدن كمى و بيشى اندر نبات و حيوان به سبب نظر كواكب و اتّصالات ايشان « 2 » به يكديگر و بازماندن نبات و حيوان از زايش و افزايش به جاىهايى كه كواكب بر آن همىنتابد ، بر درستى اين دعوى گواهان‌اند كه گفتيم : نفوس نباتى و حيوانى اندر مركز « 3 » از حواشى عالم همىآيند . و چو اين نفوس اندر مركز از حواشى عالم همىآيند و نه از جايى همىآيند ، ( بل « 4 » ) از كلّ خوش همىآيند ، واجب آيد كه بيرون از اين جسم كلّى جاى نيست ، بل ( كه ) نه جاى است . و چو نه جاى است ، آنجا جسم نيست . و چو جسم نيست - و جز اين دو جوهر كز او يكى نفس است و ديگر جسم است ، چيزى موجود نيست و اجرام علوى از جانب حواشى عالم مادّت و قوّت نبات و حيوان سوى مركز همىفرستد - لازم آيد كه بيرون از اين عالم نفس است كه نفوس جزوى از او بىآنكه از او همى نقصانى شود ( - چنان كه گفتيم - ) اندر اين عالم همىآيد . و نبايد كه خوانندهء كتاب ما به حكم اين قول تصوّر كند كه ما همىگوييم كه عالم جسمى همى اندر شكم و جوف نفس كلّى است ، از بهر آنكه ما نخست ثابت كرديم كه نفس نه جسم است « 5 » و نيز ثابت كرديم كه بيرون از اين عالم مكان نيست و چو مكان نيست جسم نيست و آنچه او نه مكان است و نه جسم است ، جز نفس نيست . پس بيرون از اين عالم نفس است به قولى منطقى ، و ليكن اين تصوّر مر نفس رياضت نايافته را بدان همىاوفتد « 6 » كه او هميشه مر جسد خويش را و چيزهاى زمينى را اندر ميان هوا ديده است و گمانش چنان است كه هوا جسمى نيست ، بل ( كه ) مكانى تهى است ، تا چو بشنود كه بيرون از اين عالم جسم نيست و مكان نيست و ليكن
هامش
( 1 ) .C: تأثير . ( 2 ) .CB: آن . ( 3 ) .C: + عالم . ( 4 ) .CBA: - بل . / تصحيح قياسى / ( 5 ) .CB: نفس جسم نيست . ( 6 ) .A: افتد .