لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ
« 1 » .
و آنچه امروز اندر محلّ « باشد » است ، نيست است . پس همهء بودها نيست بوده است و هست شده است و چو هستى از او بگذشته است ، نام « بود » بر او اوفتاده « 2 » است . و نام « نيست » بر عينى نيفتد مگر به اضافت به چيزى كه آن هست است ، چنان كه گوييم : فردا نيست ، و اين نفى زمان ناآمده است به ثبات زمان حاضر ( كه امروز است و اضافت آن غايب بدين ) كه اندر محلّ « هست » است . و اگر اين حاضر نبودى ، آن غايب كه او نيست است نام نيافتى ، پس هستى چگونه يافتى ؟ و « هست » نامى است افتاده بر جوهرى و عينى كه حال او گشته نيست « 3 » تا سزاوار شود مر نام « بود » را و بودنى نيست تا سزاوار شود مر نام « باشد » را . و اين نام - اعنى « نيست » - نيفتد مگر بر جوهرى كه مر او را اضافت كنند به زمانى و حالى حاضر « 4 » . و اين نام بر جسمانيّات جز بر سبيل مجاز نيفتد ، از بهر آنكه « هست » مر چيز جسمانى را به سبب حصول او گويند اندر اكنونى از اكنونها و هر اكنونى زمانى حاضر است و نقطهاى نامتجزّى است و نهايت زمان گذشته است و آغاز زمان آينده است و زمان گذشته همه اكنونها بوده است و همه بر نقطهء « هست » گذشته است وز در « باشد » اندر آمده است . پس پيدا شد كه هست جسمانى كه او اندر زير نقطهء اكنون است ، از نيست آمده است ، اعنى اندر محلّ « باشد » بوده است و چو ( به « 5 » ) نقطهء اكنون اندر گذرد بوده شود ، و مر او را ( نيز ) هست نگويند و ( هم ) بوده و ( هم ) باشنده بر دو طرف « هست » اندر و هر دو چو اضافت ايشان به هست كرده شود ، نيست آيند . پس ظاهر كرديم كه « هست » جسمانى از « نيست » آمده است و همى نيست شود به شتاب ، بدانچه بدين نقطهء نامتجزّى كه او « اكنون » است گذرنده است .
هامش
( 1 ) . سبأ ( 34 ) : 19 .
( 2 ) .CA: افتاده .
( 3 ) .C: گشتنى است .
( 4 ) .CB: و حال حاضرى .
( 5 ) .B: - به ؛C: از . / تصحيح قياسى /