قول بيست و چهارم اندر بود و هست و باشد
« بود » نامى است كه بر اوفتد بر چيزى كه حال او گشته باشد و زمان او گذشته ، چنان كه گوييم : سقراط « 1 » بود و دى و پرير و پار و پيرار بود . و « هست » نامى است كه بر اوفتد بر چيزى كه حال او حاصل باشد ، چنان كه گوييم : احمد ( هست ) و امروز و امسال ( هست . ) و « باشد » نامى است كه بر اوفتد بر چيزى كه همى به حال هستى خواهد آمدن ، چنان كه گوييم : ( مر محمّد را فرزندى باشد و ) فردا روزى باشد . پس « بود » و « باشد » بر چيزهايى اوفتد كه حال او گردنده « 2 » باشد و گشته باشد ، و « هست » نامى مشترك است ميان چيزهاى ثابت الحال و زايل الحال .
و ( آنچه حال او ) گردنده « 3 » است ، جز جسم چيزى نيست كه او به زير زمان است ، و چيزهاى جسمانى « 4 » همه « 5 » از راه « باشد » همى اندر آيند و بر خط « هست » همىگذرند و به در و مجراى « بود » همى بيرون شوند .
و شكّى نيست اندر آنكه هرچه بوده است بر « هست » گذشته است و به سبب گشتن حال مر او را همى « بود » گويند ، چنان كه گويند : فلان بود . و پيش از آن كه نام « بودى » بر ( او ) اوفتاد به گشتن حال حاضر او ، « هست » بود و تا اندر منزلت
هامش
( 1 ) .A: بقراط .
( 2 ) .C: گذرنده .
( 3 ) .CB: گذرنده .
( 4 ) .CBA: + و . / تصحيح قياسى /
( 5 ) .CBA: + چيزها . / تصحيح قياسى /