اقسام جسم كز هر يكى بدان صورت كه دارد ، هم فعل همىآيد و هم انفعال . آنگاه گوييم كه ( جسم ) با اين صورتها كه يافته است مخصوص است به انفعال ، و حقيقت انفعال پذيرفتن حركت است . پس لازم آيد به دلالت وجود اين جوهر منفعل كه مر مخصّص اين جوهر را بدين خاصيّت كه ياد كرديم جوهرى ديگر باشد كه آن جوهر مخصوص باشد به فعل ، و حقيقت فعل دادن حركت است از فاعل مر منفعل را . و حركتى كه جملگى جسم بدان متحرّك است و آن انضمام عالم است از همهء حواشى خويش بر مركز عالم كه آن ميانهء فلك است - و شرح آن اندر اين كتاب پيش از اين گفته شده است - بر درستى اين قول كه اندر ايجاب اين جوهر متحرّك حركت بخش اين جسم كلّى را گفتيم ، گواست .
وز « 1 » آنچه بيشتر از مردمان ( از ) اين حركت كلّى كه جملگى اجزاى جسم بدان متحرّك است و بر مركز بدان تكيه كرده است غافلاند و بر ايشان مشتبه شده است كه محرّك اشخاص جزوى - از نبات و حيوان - چيست « 2 » ، همىگويند كه جنبانندهء اين جزويّات خداى است و اقوال مختلف اندر اين معنى بسيار شده است . و هر كه اندر شخص خويش به چشم بصيرت بنگرد و مر او را به كليّت او از نخست به حركتهاى كلّيات عناصر متحرّك بيند ، اعنى آنچه ( از او ) خاكى است سوى مركز همىگرايد و آنچه از او آبى است به بخار از او سوى هوا همىبرشود و آنچه آتشى است سوى حاشيت عالم همىگريزد و بخارات را با خويشتن همىبرد و آنچه هوايى است سوى كلّ خويشتن همىگرايد ، آنگاه با اين حركات قسرى - كه مر آن را همى طبيعى گويند و ما پيش از اين درست كرديم اندر اين كتاب اندر قولى كه بر حركت گفتيم كه آنچه مر او را همى طبع گويند ، قسر است به حقيقت - مر شخص خويش را به جوانب مختلف متحرّك بيند به حركت ارادى كه آن شريفتر از حركت طبيعى است ، بداند كه حركت ارادى مر نفس راست ، از بهر آنكه چو نفس از شخص جدا شود ، مر شخص را حركت ارادى نماند و اجزاى
هامش
( 1 ) .B: و نيز ؛C: و بر .
( 2 ) .CBA: + و . / تصحيح قياسى /