كز آن فعلها « 1 » همىآيد كه ( آن ) فعلها جز بدان « 2 » صورت از او نيز بيايد ، چو پارهاى سنگ يا گل كه بر شكلى باشد كه مر او را بدان صورت كسى به قصد نكرده باشد ، بل ( كه ) آن صورت مر او را به سبب جدا شدن ديگر اجزا « 3 » باشد از او به حادثى يا جز آن . پس از او بدان صورت فعلها آيد كه همان فعلها از او جز بدان صورت ( نيز ) بيايد ، چنان كه اگر سنگ چهار سو باشد ، چو « 4 » او را بشكنند و اندر ترازو نهند ، هم گرانى خويش را از زمين برگيرد و اگر به آب اندر افتد ، به آب فرو شود و اگر اين سنگ گرد شود يا دراز شود يا كوفته شود يا خرد بباشد « 5 » ، همين فعلها « 6 » از اجزاى او كه به ديگر شكل شده باشد بيايد .
و مصوّرات قصدى - اعنى آنكه قصد مصوّر اندر صورت او پيداست - بر دو گونه است : يكى از او آن است كه اگر صورت او از او برخيزد ، عين آن صورتپذير باطل نشود ، بر مثال شيشه كه مر آب را بدان صورت كه دارد اندرون او نگاه دارند و به نگرندگان بنمايندش « 7 » و جز بدان صورت آن فعل از او « 8 » نيايد و آن صورت مر او را تجويف و تنكى و پاكى گوهر است ، پس مر او را مصوّرى لازم است ، از بهر آنكه نه آبگينه همه شيشه است و ليكن اگر صورت شيشگى از او برخيزد ، صورت آبگينه باطل نشود . و ديگر آن است از مصوّرات كه اگر صورت او از او برخيزد ، عين او باطل شود ، بر مثال آتش كه عين او سوزنده و روشن است كز او بدين صورتها فعلها همىآيد كه آن فعلها از او جز بدين صورتها نيايد ، پس مر او را مصوّرى لازم است ، از بهر آنكه نه هر جسمى آتش است و ليكن اگر صورت آتش از او برخيزد ، عين او باطل شود .
هامش
( 1 ) .CB: فعلهايى .
( 2 ) .B: بدين .
( 3 ) .A: اجزاى .
( 4 ) .CB: كه .
( 5 ) .CB: باشد .
( 6 ) .A: فعلهاى .
( 7 ) .C: اندرون خويش نگاه دارد و به نگرندگان بنمايدش .
( 8 ) .CB: از او آن فعل .