تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
غلبهء جاهلان بر عالمان « 1 » فسادى باشد كلّى مر عالم را ، و بدين روى فساد ظاهرتر است اندر عالم از صلاح و اين فساد از مردم است كه او مقصود است از اين مصنوع كه عالم است ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ، قوله :
ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
« 2 » . و قهر كردن صانع مر اين مصنوع را كه فساد عالم از اوست به ميانجيان - چه از طبايع به وباها و طاعون و قحط و جز ( آن ) و چه به فرستادن پيغامبران « 3 » و ظفر دادن مر ايشان را عليهم السّلام بر جهّال - دليل است بر آنكه قهر او - تعالى جدّه - مر ايشان را - خذلهم اللّه - جز بدين روىها « 4 » ممكن نيست بديشان رسانيدن . و صانع كه مصنوع از او به ميانجى آيد ، نه مبدع حق باشد و آنچه نه مبدع باشد ، از ابداع عاجز باشد و آنچه عجز بر او لازم باشد ، خلل اندر مصنوع او رونده باشد ، چنان كه خلل اندر عالم جسمى و جزويّات او رونده است . و ممكن نيست كه ملك صانع عالم جسمى كه خلل اندر او ظاهر است ، بىنهايت باشد . و اين سخن بىتميزان است كه از يكديگر به تقليد بپذيرند ، چنان كه خداوند كتاب ارواح و املاك گرفته است مر اين سخن را به تقليد از حكيم ايران شهرى كه مؤلّف كتاب جليل است بر اين معنى . و خداوند كتاب ارواح و املاك گفته است كه مر بارى را اوّل‌هاى بىنهايت است و هر اوّلى را ثانىهاى بىنهايت است و هر ثانى را علم‌هاى بىنهايت است ، و هر كه اندر علوم رياضى شروع كرده است و علم هندسه را ممارست كرده است ، داند كه اين سخن محال است . پس گوييم « 5 » : آنچه خداى تعالى دانسته است كه بباشد ، ( بباشد ) و سوى او - عزّت قدرته - آن بودنى واجب الوجود است و سوى ما ممكن الوجود ( است ، ) و آنچه ممتنع الوجود است معلوم نيست سوى خداى
هامش
( 1 ) .BA: علما . ( 2 ) . الرّوم ( 30 ) : 41 . ( 3 ) .CBA: پيغمبران . / تصحيح قياسى / ( 4 ) .BA: + چنان كه صلاح ايشان نيز جز به ميانجيان اين ميانجيان . ( 5 ) .B: + كه .