جواب اين « 1 » گروه اندر اين معنى دادهايم و بدين جاى از « 2 » اين كتاب قولى كوتاه و كافى بگوييم اندر اين معنى ، و آن قول آن است كه گوييم : روا نباشد كه معدود - اعنى آنچه عدد بر او اوفتد « 3 » - بىنهايت باشد ، ( و اگر مر صانع عالم را عالمهاى بىنهايت باشد « 4 » ) و مر آن را عدد نشمرد « 5 » و معدود متناهى باشد ، پس بدين قول واجب آيد كه آن عالمها « 6 » كه عدد آن به دعوى او بىنهايت است متناهى باشد بدانچه همى عدد بر آن اوفتد « 7 » ، و اين عالم كه ما اندر اوييم يكى از آن عالمها باشد و جملگى آن عالمها بىاين عالم كه ما اندر اوييم كمتر از آن باشد به عدد كه با اين باشد ، و محال باشد كه چيزى كه جزوى از او جدا شود ، با آن جزو خويش هم چنان باشد به بزرگى و بسيارى كه بى آن جزو باشد كه اين از او يكى است - و اندر نفس شناخت اين ( از ) هدايت الهى است بىتعليم - ، پس روا نباشد كه آن عالمهاى بىنهايت بىاين عالم كه ما اندر اوييم بىنهايت باشد ، بل ( كه ) بىنهايت ( باشد ) كم يكى ، و عقل مر اين سخن را منكر نشود و آنچه از او چيزى كم شود بىنهايت نباشد .
و اگر آن كس گويد كه بىنهايت را شمار نشمرد و مر بىنهايت را با نهايت نپيمايد و جملگى آن عالمها « 8 » بىنهايت است و اين عالم با نهايت است ، پس روا نباشد كه جملگى آن عالمها به جدا شدن اين عالم از آن كمتر شود ، جواب ما مر او را آن است كه گوييم : آن عالمهاى بىنهايت كه تو همى دعوى كنى ، يكانيكان است و هر يكى از آن به ذات خويش عالمى است همچنين يا چيزى ديگر است ؟ « 9 » ناچاره « 10 » گويد : هر يكى از آن همچنين عالمى است . آنگاه گوييم : به
هامش
( 1 ) .CB: آن .
( 2 ) .C: اندر .
( 3 ) .CA: افتد .
( 4 ) .B: - و اگر . . . باشد .
( 5 ) .C: شمارد .
( 6 ) .A: عالمهاى .
( 7 ) .C: افتد .
( 8 ) .A: عالمهاى .
( 9 ) .C: + تا .
( 10 ) .CB: ناچار .