چيزهاى ناتمام و مفسد و اندكى چيزهاى تمام ( و ) مصلح و پديد آمدن پيغامبران « 1 » عليهم السّلام كه صلاح عالم اندر ايشان است و گفتن مر خلق را كه چنين كنيد و چنان مكنيد و عاجز آمدن ايشان از قهر مفسدان جز به تدريج و روزگار - همه گواهانند بر درستى آنكه اين مصنوع كه عالم است ، از صانع خويش بر نهايت قدرت او بودش يافته است و اگر اين عالم از اين بزرگتر بودى ، فساد اندر او بيشتر از اين بودى كه هست . و چو حال اين است ، اگر نيز جز اين عالم بودى ، خلل مضاعف گشتى . و دليل بر درستى اين قول از مصنوعات نفوس جزوى شايد گرفتن ، چنان كه اگر كسى از ما سرايى سخت بزرگ بكند و بسيار كهتران را اندر او جاى سازد ، اگر خردمندى اندر آن سراى شود و بعضى از آن ويران شده باشد و اهل آن سراى ويران شده به ضرورت اوفتاده « 2 » باشند ، حكم كند بر آنكه مر خداوند آن سراى را ممكن نيست كه مر جملگى اين سراى را آبادان دارد و گويد كه اگر اين بنا از اين خردتر بودى مر آن را آبادان داشتن آسانتر بودى و حكم نكند كه چو اين مرد بر كردن اين چنين سراى قدرت داشت ، واجب آيد كه چنين سراى مر او را بسيار باشد تا « 3 » بىنهايت باشد « 4 » . و ليكن چنين قولها « 5 » گروهى گفتند كه مبدع حق را نشناختند و سخن از گزاف گفتند و چو از راهبران « 6 » خداى تعالى راه نجستند ، گمراه شدند و مر مبدع را صفت مبدع دادند و چو نيارستند كه مر تقصير و خلل را كه هست به مبدع حق نسبت كردندى ، به ضرورت مر تقصير را توفير نام نهادند و مر خلل را كمال گفتند .
و حدّ علم تصوّر متصوّر است مر چيز را چنان كه آن چيز است و هر كه مر چيز را جز چنان تصوّر كند كه هست ، جاهل باشد . و شكّى نيست اندر آنكه اندر زير دست بودن جاهلان مر عالمان را صلاح عالم است كلّى ، و چو حال اين است ،
هامش
( 1 ) .CBA: پيغمبران . / تصحيح قياسى /
( 2 ) .A: افتاده .
( 3 ) .C: يا .
( 4 ) .B: - تا بىنهايت باشد .
( 5 ) .A: قولهاى .
( 6 ) .A: رهبران .