تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
معدوم معلوم باشد ، آن‌گاه واجب آيد كه يك تن هم معلوم و موجود باشد و هم مجهول و معدوم باشد ، جواب ما مر او را آن است كه گوييم : هر مسأله‌اى كه آن محال را لازم آرد ( محال ) باشد و آنچه معلوم خداى است كه بباشد « 1 » ، روا نيست كه نباشد و بودن او مر عجز قدرت را ( بر ناباشيدن او لازم نيارد و همچنين آنچه بودش او محال است ، نابودن او مر « 2 » عجز قدرت را « 3 » ) واجب نيارد . چنان كه اگر كسى گويد : چرا ايزد تعالى هم چو خويشتنى نيافريد اگر مر او را كمال قدرت است ، ( به سبب آنكه اين سخن محال است ، نابودن او قادرى را كه مر او را كمال قدرت است « 4 » ) عجز نيست . و محالى اين سؤال بدان است كه همىگويد : چرا خداى تعالى محدثى پديد نيارد كه آن ازلى باشد ، و اين محال است ، با آنكه نابودن ممكن به عجز قدرت نزديك‌تر از آن است كه بودن ناممكن ، و نابودن آنچه خداى تعالى دانسته است كه بباشد « 5 » ، سوى او - سبحانه - ممتنع است و بودن آن « 6 » سوى او - تعالى جدّه - واجب است و سوى ما ممكن است . و چو ظاهر است كه بودن ناممكن كه آن محدثى قديم است ، از خداى عجز قدرت نيست ، واجب آيد از عكس قياس كه نابودن ممكن از او عجز قدرت باشد ، و قدرت او از عجز برى است . پس روا نيست كه آنچه ممكن است نباشد ، هم چنان كه روا نيست كه آنچه ممتنع است بباشد . و اين قولى مبرهن است . و اگر كسى گويد كه اين عالم مصنوع است و مر صانع او را بر اين صنع قدرت است و هر كه چيزى تواند كردن ، هم چنان ديگرى و سه ديگرى تا بىنهايت تواند كردن ، نيز ممكن است كه همچنين عالم مر خداى را بىنهايت است چو بودش همچنين عالم‌هاى بىنهايت اندر حدّ امكان است ، جواب ما مر او را آن است كه گوييم : گروهى از حكماى فلاسفه اين قول گفته‌اند و ما اندر كتاب بستان العقول
هامش
( 1 ) .CB: باشد . ( 2 ) .C: - مر . / تصحيح قياسى / ( 3 ) .B: - برناباشيدن . . . را . ( 4 ) .B: - به سبب . . . است . ( 5 ) .C: باشد . ( 6 ) .CB: او .