تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
قيامت و هر كه اندكى بدى كند ، مر آن را نيز بيند ، بدين آيت ، قوله :
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
« 1 » ، و بسيار جاىها اندر كتاب خويش گفت كه مگر شما را مكافات دهند بدانچه كرده باشيد ، چنان كه همىگويد ، قوله :
إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
« 2 » و جز آن . و چو معلوم است كه نيكى را مكافات نيكى است ، چنان كه گفت ، قوله :
هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ
« 3 » ، و مر بدى را جزا بدى است ، چنان كه گفت ، قوله :
وَ الَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ
« 4 » ، اين آيات همى حكم كند « 5 » كه آن كس كه مر او را بدى و نيكى نيست ، مر او را جزا نيست ، و آنكه مر او را به قيامت « 6 » جزا نباشد موجود نباشد و آنكه مر او را اندر اين عالم به جسم پيوستگى نباشد ، مر او را نه نيكى باشد و نه بدى . پس ظاهر شد هم به برهان ( عقلى ) و هم به حجّت منطقى و هم به آيات كتاب خداى تعالى كه وجود نفس به حقيقت - نه به مجاز و بر سبيل امكان - به وجود مردم است اندر اين عالم كه او جسد است به نفس آراسته - اعنى نفس ناطقه - و اندر يك نفس به حدّ قوّت نفوس بىنهايت است كه وجود آن جز اندر جسم نباشد ، چنان كه اندر يك دانهء گندم به حدّ قوّت چندان « 7 » گندم است كه فلك الاعظم از آن پر شود و ليكن وجود آن گندم‌ها به فعل جز اندر اجزاى طبايع كه مر معنى ( و « 8 » ) صورت گندمى را پذيرفته باشد ، نباشد . و چو معلوم كرديم كه مر « 9 » نفس را وجود او به حصول علم است مر او « 10 » را به راه حواس ظاهر تا از آن به معقولات رسد و نفس بدين علوم به ميانجى حواس رسد و مر حواس را جز اندر جسد نيابد ، پيدا شد كه نفس تا به جسم پيوسته
هامش
( 1 ) . الزّلزله ( 99 ) : 7 ، 8 . ( 2 ) . التّحريم ( 66 ) : 7 . ( 3 ) . الرّحمن ( 55 ) : 60 . ( 4 ) . يونس ( 10 ) : 27 . ( 5 ) .CB: كنند . ( 6 ) .CB: به قيامت مر او را . ( 7 ) .BA: چندانى . ( 8 ) .B: - و . ( 9 ) .CB: - مر . ( 10 ) .A: آن .
زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 307 | ناصر خسرو