پيداست چگونه روا باشد كه بسيار ( نفسها ) گوييم ؟ مگر بدانچه دانيم كه نفس جزوى متكثّر است ، گوييم كه اندر اين دو نفس نفوس بسيار است و ظهور آن « 1 » نفوس نباشد مگر از راه پيوستن قوّت آن دو نفس به جسم مطلق بر تقدير صنع الهى به خاصه .
( و « 2 » ) سخن ما اندر اين معنى از بهر دين حق است تا معلوم گردانيم مر جويندگان علم را كه رستگارى نفوس اندر چيست - كه فايدهء آن عظيم است - و گرفتارى نفوس اندر چيست - كه زيان ( او ) بر حسب فايدهء آن نيز بزرگ است - . و از حكم احكم الحاكمين روا نيست كه نفس را كه به جسم پيوسته باشد بدانچه او - سبحانه - به كمال علم خويش بداند كه اگر مر آن نفس را اندر جسم آوردى چه كردى « 3 » از افعال و بداند كه اگر آن نفس مردى بدكردار بودى عقوبتكننده بودى « 4 » البتّه « 5 » . و دليل بر درستى اين قول آن است كه ( همهء ) عقلا متّفقند بر آنكه خداى تعالى پيش از آنكه مر عالم را بيافريند « 6 » ، دانست كه اندر مدّت ثبوت عالم در عالم چند مردم حاصل خواهد آمدن و هر يكى از ايشان چه خواهد كردن از طاعت و عصيان وز ايشان مثاب كيست و معاقب كيست ، و با اين علم از حكمت او - جلّت قدرته - واجب نيامد كه اين عمل را كه آفريدن عالم بود فرو گذاشتى و مر اهل ثواب را اندر ثواب و مر اهل عقاب را اندر عقاب موجود نكردى ، بل ( كه ) گفت : ما بيازماييم كه از شما نيكوكارتر كيست ، بدين آيت ، قوله :
لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا
« 7 » ، و ديگر جاى گفت : پس مر شما را خليفتان كرديم اندر زمين تا بنگريم كه چه كنيد ، بدين آيت ، قوله :
ثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ
« 8 » ، و وعده كرد كه هر كه اندكى نيكى كند ، مر آن را بيند به
هامش
( 1 ) .CB: اين .
( 2 ) .CBA: + چو . / تصحيح قياسى /
( 3 ) .B: مىكردى .
( 4 ) .C: عقوبت كندى .
( 5 ) .C: - البتّه .
( 6 ) .B: بيافريد .
( 7 ) . هود ( 11 ) : 7 .
( 8 ) . يونس ( 10 ) : 14 .