تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
نباشد مانند او آيد ، چه اگر چنين باشد ، مبدع مبدع باشد « 1 » و اين محال باشد . و چو حال اين است و مصنوع ( نفس ) همى بىميانجى جسم و تأييد عقل « 2 » تمام نشود ، دانستيم كه برتر از نفس كلّى كه او صانع عالم جسم است صانعى هست و آن مبدع « 3 » عقل و هيولى است نه از چيزى . و بدين برهان كه نموديم ، ظاهر شد كه آنچه او پديد آوردهء مبدع حق است مانند مبدع خويش نيست ، بل ( كه ) به درجهء كمال است از مبدعات . و آنچه ظهور او به ميانجى عقل است ، به درجهء عقل جز به ميانجى نرسد . و ميانجى كه مر صانع را اندر تمام كردن صنع خويش بدان حاجت باشد ، به ضرورت آن مبدع باشد ، و آن مصنوع تا بر آن ميانجى نگذرد « 4 » اندر راه كون باشد و مر او را نام هستى لازم نيايد جز بر طريق مجاز . و آنچه تمام شدن او به گذشتن او باشد بر ميانجى ، ناچاره « 5 » بدان ميانجى حال او از آنكه بر آن باشد بگردد ، چنان كه چو نفس به جسم پيوندد حواس يابد و جسم از او حركت ارادى پذيرد . و چو جسم جوهرى است پذيرا مر حكمت « 6 » عملى « 7 » را و مر نفس را دو قوّت است : يكى عملى و ديگر علمى و او جوهرى لطيف است ، ببايد دانستن كه حكمت عملى كه پديد آمدن او بر جسم است ، مر او را دليل است بر حكمت علمى كه آن همى به جوهر او متّحد خواهد شدن . پس گوييم كه چو پيدا شد كه مر نفس را دو قوّت است ، پيدا شد كه مر او را به هر قوّتى همى حكمتى بايد پذيرفتن . و چو مر حكمت عملى را از اين جسم كلّى يافت كه به حكمت نگاشته شده است به ميانجى حواس ظاهر و ديگر ميانجيان از نور و هوا و جز آن ، لازم آيد كه مر حكمت علمى ( را ) نيز از راه ميانجيان يابد . پس بايد كه ميانجيان كه مر
هامش
( 1 ) .CB: نباشد . ( 2 ) .CB: + همى . ( 3 ) .CBA: + حق و . / تصحيح قياسى / ( 4 ) .CB: بگذرد . ( 5 ) .CB: ناچار . ( 6 ) .CBA: حركت . / تصحيح قياسى / ( 7 ) .CB: علمى .