ميانجيان نتوانست پذيرفتن ، از بهر آنكه ضعيف آمد چو از مبدع حق مر او را يارى نبود . و آن يارى كز مبدع حق يافت ، يكى هيولى نخستين بود كه مر حكمت علمى را اندر پذيرفت ، و ديگر به عقل كلّى بود كه مر او را از بهر رسانيدن مر پديد آوردهء خويش را به درجهء كمال تأييد فرستاد از حكمت علمى . بر مثال پيكانى ضعيف كه وزن او نيم درم سنگ آهن باشد از پذيرفتن مر قوّت مردى قوى را تا بدان قوّت بر سپر آهنين بگذرد و زره و جوشن را به درد ، جز آنگاه « 1 » كه آن مرد به تأييد عقل مر آن پيكان را به سر پارهاى چوب « 2 » اندر سازد و بر ديگر سر آن چوب پرها در نشاند تا چو قوّت مرد به دو برسد بپرد و « 3 » بگردد و سر آهن پيش شود و قوّت مرد بدان آهن اوفتد « 4 » ، آنگاه آن مرد ( مر ) آن چوب راست كرده را كه بر او پرها نشانده باشد اندر زه كمان نهد كه آن كمال همه قوّت او را بتواند پذيرفتن تا چو چوب و شاخ كمان ( مر قوّت ) مرد را بر زه افكند ، ( زه ) مر آن قوّت را بر سر آن چوبپارهء راست كرده افكند - اعنى آن سر كه به زه پيوسته است - و سر چوب مر آن قوّت را بر جزوهاى خويش افكند راست بر ميانهء او تا به ترتيب همهء قوّتهاى مرد به سر آن آهنپارهء ضعيف رسد كه پيكان نام است ( تا چو ) آن قوّت از راه اين ميانجيان به دو رسد « 5 » ، مر آن را بتواند پذيرفتن و به زره و جوشن و ديگر آهنها اندر شود ، و اين كار از آن مرد جز به « 6 » تدبير عقل و ميانجيان شايسته نيايد .
پس ظاهر كرديم بدين شرح كه روا نيست كه مصنوع صانعى مانند او آيد بىآنكه برتر از آن صانع صانعى باشد تا به يارى آن صانع بر اين مصنوع آن فرودين مانند او شود ، چنان كه مصنوع نفس همىمانند او شود چو از مبدع ( حق ) يارى يابد از راه عقل و هيولى . و محال است كه مصنوع صانعى كه برتر از ( او ) صانعى
هامش
( 1 ) .C: و جز آن ( جز آنگاه ) .
( 2 ) .C: + راست .
( 3 ) .CB: - بپرد و .
( 4 ) .CA: افتد .
( 5 ) .A: + و .
( 6 ) .A: + تدريج و .