تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
اندر هيولى آويخته است به آرزوى لذّات جسمانى ، و مر نفس را عالمى هست جز اين عالم و ليكن چو با هيولى بياويخته است ، مر عالم خويش را فراموش كرده است و بارى - سبحانه - مر عقل را فرستاده است اندر اين عالم تا مر نفس را آگاه كند كه اين كه همىكند خطاست و مر او را از عالم او ياد دهد تا دست ] از اين عالم كوتاه كند و به عالم خويش بازگردد . و گفتند اين گروه كه فلاسفه رهنمايانند « 1 » مر نفس را سوى سراى او و هر كه فلسفه « 2 » بياموزد ، نفس او از اين خطا آگاه شود و به سراى خويش بازگردد ( و ) به نعمت ابدى رسد ، و ليكن نفس تا به علم فلسفه « 3 » نرسد ، از اين راز آگاه نشود وز فتنه بودن بر هيولى نرهد . و علّت پيوستن نفس به جسم مر زندگى و ارادت و غفلت نفس را نهادند اين گروه . و گروهى از حكما گفتند كه نفس جوهرى است ناميرنده ( و پذيرندهء ) علم الهى است و جفت كنندهء او با جسم خداى است ، از بهر آنكه تا مر علم را بپذيرد و پس از آن از جسم جدا شود و به سراى لطيف رسد و جزاى فعل خويش بر نيكى و بدى بيابد . اين است اختلاف حكما و علما اندر چرايى پيوستن نفس به جسم . و اكنون ما اندر اين معنى به عدل سخن گوييم و مر حق را از باطل به برهان جدا كنيم به هدايت هادى خداى تعالى و به ارشاد امام حق از خاندان رسول صلّى اللّه عليه و آله و گوييم : پيوستن لفظى است وز خويشتن وز جدا شدن خبر دهد . و پيوستن نفس به جسم با جدايى ايشان از يكديگر به صفات ، دليل است بر جدايى ايشان از يكديگر پس از اين پيوستگى . و اين پيوستن مر نفس را با جسم ، نيز دليل است بر آنكه ايجاد از موجد به وجود اين هر دو جوهر بر هر يكى از آن به افراد اوفتاده است ، هرچند كه ميان بودش ايشان زمان نبوده است . و جدا شدن اين هر « 4 » دو جوهر از يكديگر پس ( از ) پيوستگى ، گواهى همىدهد كه وجود ايشان جدا جدا موجود شده است تا پس از پيوستگى ميل دارند سوى بازگشتن بدان حال
هامش
( 1 ) .A: رهنمايند ؛C: حكمت رهنماست . ( 2 ) .C: حكمت . ( 3 ) .C: حكمت . ( 4 ) .CB: - هر .