سخن گفتى و از آسمان پيش او پريدى و باز از پيش او به آسمان پريدى و خواستى خويش « 1 » بزرگ كردى و خواستى خرد كردى ، و خردمند داند كه آنچه بيايد و بشنود و بپرد و به آواز سخن گويد و خردتر و بزرگتر شود ، جسم باشد . و اين گروه حشويّات امّتند و گويند : مر نفس مردم را بىجسم ثبات نيست و مردم را رنج و راحت از راه جسم باشد اندر هر دو عالم و لذّت او به هر دو سراى اندر خوردن و پوشيدن و مباشرت است ، و تنزيل و كتاب را گرفتهاند و دست از تأويل آن بازداشتهاند . و گويند كه خداى همىگويد مر بهشتيان را كه بر تختهاى آراسته تكيه زده باشند روباروى ، بدين آيت ، قوله :
عَلى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ * مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ * يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ * بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ * لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ * وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ * وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ * وَ حُورٌ عِينٌ * كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ * جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ
« 2 » ، و ديگر جاى همىگويد :
شما را اندر بهشت ميوههاى بسيار است كز آن همىخوريد ، بدين آيت ، قوله :
لَكُمْ فِيها فاكِهَةٌ كَثِيرَةٌ مِنْها تَأْكُلُونَ
« 3 » . و اين گروه چو كار با خصم آيد ، اندر علم تقليد كنند و حجّت نشنوند و مر هر كه را جز بر اعتقاد ايشان است ، كافر گويند . و اين گروه ، مردم مر اين زندهء جسمانى سخنگوى را دانند و گويند : ايزد تعالى ما را از بهر آن آفريد تا نعمتهاى او را بخوريم و اگر مردم نبودى ، نعمتهاى خداى ناخورده بماندى و ضايع شدى . ]
[ و ديگر گروه آنند كه گويند : نفس بىجسم ثابت است و او جوهرى است قائم به ذات و يافتن او مر لذّت جسمانى را اندر اين عالم است به جسم و سراى آخرت جسم نيست و يافتن نفس مر لذّت روحانى را اندر آخرت به ذات خويش است بىميانجى جسم ، و مر فريشتگان را ارواح مجرّد ناجاىگير گويند . و گويند :
جبرئيل بر دل رسول صلّى اللّه عليه و آله فرود آمدى و وحى به الهام باشد نه به آواز و حروف ، و
هامش
( 1 ) .C: + را .
( 2 ) . الواقعة ( 56 ) : 15 - 24 .
( 3 ) . الزّخرف ( 43 ) : 73 .