تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
است و سپرى شونده نيست ، به آرزوى آن صنع الهى كه بر اشخاص نخستين اوفتاده « 1 » است و پايدار گردانيدن مر آن را ، به زايش كار همىكند و تركيب همىكند مر اشخاص را به قوّت‌هاى خويش ، چنان كه عقل بر آن مطّلع است . و همچنين آنچه از مركّبات به صنع الهى تركيب يافته است ، مر عقل را به اثبات افراد آن مركّبات پيش از تركيب اضطرارى است ، و ليكن از تصوّر ابداع آن مفردات و تركيب و تفصيل آن به كيفيّت عاجز است . چنان كه چو هر تخمى از تخم‌هاى نبات جفتى است به يكديگر پيوسته و مركّب كرده ، چاره‌اى نيست از آنكه هر يكى از آن نخست مفرد موجود شده است آن‌گاه به يكديگر پيوسته شدستند ، هم چنان كه نخست جفتى از هر حيوانى به آغاز كون جدا جدا موجود شدستند آن‌گاه جفت گرفتند ، و اين وجهى است از وجوه قياس . و ديگر وجه آن است كه واجب است كه دانه‌هايى جفت‌گرفته پديد آمدند ( به ابداع ، چنان كه حيوانات جفت جفت پديد آمدند ، و پديد آمدن ) جفتى حيوان آراسته شد مر جفت گرفتن را تا به زاينده ماننده است مر پديد آمدن دانهء گندم را با ديگر دانهء جفت كرده و آراسته شده مر برستن را تا بازآرند ، و ليكن مر عقل را اندر تصوّر ابداع آن راهى نيست . و هم اين است جفتى نفس با جسم و هيولى با صورت كه چاره‌اى نيست مر عقل را از ثابت كردن افراد آن پيش از جفت شدن آن ، و ليكن نتواند مر يكى را بىجفت او ثابت كردن ، از بهر آنكه هيولى كه ظهور و ثبات « 2 » او به صورت است و صورت كه ثبوت فعل او به هيولى است ، جدا جدا اندر عقل ثابت نشوند مگر به وهم . وهم اين است حال نفس كه او به جوهر خويش فعّال است و ظهور فعل او جز اندر جسم نيست كه عقل مر او را بىفعل ثابت نتواند كردن . از بهر آنكه تا نفس اندر جسم نباشد مر او را فعل نباشد و آنچه بىفعل باشد نه نفس باشد . پس اين ثابتى باشد منفى ، و محال است كه ثابت منفى باشد يا موجود معدوم باشد ، امّا روا باشد كه نفس پس از آنكه به ظهور فعل خويش اندر جسم ثابت شده باشد و
هامش
( 1 ) .A: افتاده . ( 2 ) .A: اثبات .