قول بيست و دوم اندر چرايى پيوستن نفس به جسم
[ از آنچه مر علماى دين حق و حكماى پيشين را اقوال مختلف است اندر اين معنى ، خواستيم كه اندر اين كتاب بازگوييم اختلاف اقوال ايشان را و پيدا كنيم به دلايل عقلى مر چرايى پيوستن نفس را به جسم ، پيش از آنكه به قولى رسيم كه مقصود ما از تأليف اين كتاب آن است و آن مقصود بيان است از آنكه نفس چرا بر مثال مسافرى است اندر اين عالم و از كجا همىآيد و كجا همىشود و اندر اين سفر زاد او چيست . پس گوييم كه جملگى حكما و علما كز چرايى كارها بر رسيدهاند « 1 » ، به دو گروهند : يك گروه رسولان خداى و اتباع ايشانند كه به كتابهاى خداى مقرّند ، و ديگر گروه منكران نبوّت و تنزيل و اتباع ايشانند و گويند كه حكما ديگرند و دينداران ديگرند ، يعنى اندر دين حكمت نيست . ]
[ و آن گروه كه به رسولان و كتابهاى خداى مقرّند ، به دو گروهند : يك گروه آنند كه جز جسم چيزى را نشناسند و روح را نيز جسم گويند ، و ليكن گويند كه روح جسمى لطيف است و مر فريشتگان را اجسام لطيف گويند و هرچند كه گويند : فريشتگان ارواحاند ، اعتقادشان آن است كه روح جسمى تنك باشد چو نورى ، از بهر آنكه گويند : جبرئيل نزديك رسول صلّى اللّه عليه و آله آمدى و با او به آواز و حروف
هامش
( 1 ) .B: پرسيدهاند .