صورت معلومات يافته ، پس از جدا شدن او از جسد به ذات خويش قائم باشد . و چو حال اين است كه نفس به جوهر خويش از صنع الهى فعّال پديد آمده است و فعل او اندر جسم است ، روا نيست كه ميان وجود او و وجود جسم زمان باشد البتّه ، بل ( كه ) اين جفت به صنع الهى بايد كه مزدوج باشد به آغاز . آنگاه پس از آن چگونگى پيوستن ( نفس ) به اشخاص جسمى زايشى مر عقل تعليم پذيرفته را ظاهر است كه آن به راست كردن نفس است مر اجزاى طبايع را اندر شخص به سويّت تا شايسته شود مر پذيرفتن روح نمايى را كه آن نخست اثرى است از آثار نفس ، و پس از آن روح حسّى تا مهيّا باشد مر پذيرفتن [ نفس ناطقه را ، چنان كه شرح آن به آغاز اين قول گفتيم . عاقل بايد كه مر اين قول را به حق تأمّل كند . و اللّه الموفّق و المعين . ]
زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: ناصر خسرو
ص٢٨٦