طلب علم يا به ميانجيان « 1 » كه ياد كرده شد ناشايسته باشد ، به كمال خويش نرسد و ميل سوى فساد كند . و دليل بر درستى اين قول آن است كه اندر علم و حكمت شرف و بهاست مر نفس را و رسيدن او به نعمت جاويدى بدان است ، و به بهترى رسانيدن مر صنعپذير را از اغراض صانع حكيم است و رسيدن مصنوع به تباهى و زشتى به بازماندن او باشد از رسيدن به غرض صانع حكيم . و درست كند مر اين معنى را قول خداى ( تعالى كه همىگويد ، ) قوله :
يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ
« 2 » . و چنان كه مر جوهر جسم را پيش از آغاز حركت - كه طبيعت بدان موجود شده است - اندر عقل صورتى ثابت نيست و نبوده است ، مر جوهر نفس را ( نيز « 3 » ) پيش از آنكه فضل يابد يا [ از فضل ] بازماند تا نام پرمايگى « 4 » و جهل به دو نشيند ، اندر عقل صورتى ثابت نيست ( و نبوده است . ) و محالى نام عالمى و حكيمى [ يا نام جهل و غفلت بر اطفال كه به منزلت قبول علم نرسيده باشند ، بر درستى اين معنى ما را گواست سوى عقلا . ]
[ آنگاه گوييم كه مر نفس مردم را نيز ] خيراتى ديگر هست كه آن از جانب كالبد به دو [ پيوسته ] شود ، چو قوّت تركيب و اعتدال [ مزاج و درستى و جز آن ، ] و برابر اين خيرات شرهاست مر او را ، چو ضعيفى تركيب و شورگى « 5 » مزاج و كرى و نابينايى و جز آن . و مر اين خيرها و شرها را سوى نفس از آن نسبت كرديم پس از آنكه [ از ] علايق جسدى بود ، كه مردم بدين خيرها بر تهذيب نفس پادشا « 6 » شود و بدين شرها از تهذيب او بازماند . نبينى كه هر كه مزاجش معتدل باشد متواضع و نيكو سيرت باشد اندر كمال اوّل خويش و آن كس مر علم و حكمت و محاسن اخلاق « 7 » را زود تواند پذيرفتن ، و چو تيره مزاج و ضعيف آلت باشد بدخو باشد و
هامش
( 1 ) .B: ميانجى .
( 2 ) . البقرة ( 2 ) : 185 .
( 3 ) .B: - نيز .
( 4 ) .BA: فرومايگى .
( 5 ) .B: شوريدگى ؛C: سوزندگى .
( 6 ) .CB: پادشاه .
( 7 ) .BA: محاسن الاخلاق .