است گردانيدن بر ترتيب ، تا ظاهر شده است مر خردمند را كه نفس ناطقه به ذات خويش هم فاعل است و هم منفعل است . امّا منفعل « 1 » بدان روى است كه مقدّمات انگيزد از بديهت عقل ، چنان كه گويد : [ هر جسمى مكانگير است و هر مكانگيرى حركتپذير است ، تا نتيجه از اين دو مقدّمه آن آيد كه هيچ جسمى جنباننده نيست ، تا بدين حركت و فعل كز ذات او آمد مر ذات او را معلوم شد كه آن چيز كه آن جنبانندهء جسم است مكانگير نيست و چو مكانگير نيست جسم نيست ، و او بدين فعل مفعول خويش باشد . پس درست شد بدين شرح كه كرديم كه نفسهاى نباتى و حيوانى هرچند كه بر ] جنبانيدن قدرت دارند ، [ جنبانيدن ايشان ] جز مر جسم را نيست . و مر نفس [ ناطقه را ] قوّتى هست كه بدان قوّت مر جنبانندهء جسم را بجنباند و هم بدان قوّت مر ذات خويش را بجنباند . امّا « 2 » جنبانيدن او مر جنباننده مر جسم را به بازداشت « 3 » اوست مر نفس حيوانى را از خشم و شهوت و حسد و جز آن كه اين قوّتها مر نفس حيوانى را بجنباند ، و مر نفس ناطقه را اين قوّت و حركت به يارى عقل است . و امّا جنبانيدن او مر ذات خويش را اندر حاصل كردن نتايج از مقدّمات قياسى به قوّت عقل است . و بدين سبب درست شد كه قوّت جنبانندهء نفس ناطقه بىنهايت است ، نه بدان روى « 4 » كه او هرگز نيارامد از حركت كردن اندر اكتساب مقدّمات و استخراج نتايج از آن ، و ليكن بدان روى كه او از قوّت خويش فرونماند اندر پذيرفتن اعراضى و حركاتى كه سزاوار اوست و آن پذيرفتن علم است ، و جسمانيّات فرو مانند از پذيرفتن اعراضى كه آن سزاوار ايشان است ، چنان كه چو چيزى سياه يا سپيد « 5 » شود « 6 » ، نيز از آن پس مر سياهى يا سپيدى « 7 » را برنگيرد . و نفس ناطقه هرچند مر علم را بيشتر پذيرد ، بر « 8 » پذيرفتن
هامش
( 1 ) .BA: فاعل .
( 2 ) .C: و .
( 3 ) .CB: بازداشتن .
( 4 ) .CB: - روى .
( 5 ) .CB: سفيد .
( 6 ) .CB: باشد .
( 7 ) .CB: سفيدى .
( 8 ) .CB: به .