كز بهر ساخته شدن هيكل مردم فراز آيد ، هم چو هيولى و حاملى گرداند مر وجود روح حيوانى را اندر او . و وجود روح حيوانى اندر آن مزاج پس از وجود روح نباتى اندر او ، هم به تأثير اجرام است تا روح نباتى اندر آن همى قوّت حس و خيال و حركت به مراد خويش را بپذيرد و نام او [ روح حسّى شود . پس واجب است بر ما كه بنگريم كه اين روح حيوانى كه اندر اين مزاج آيد ، مر اين مزاج را شايستهء روح ناطقه كند يا نه ؟ و روح ناطقه اندر اين مزاج نيز به تأثير اجرام همىآيد يا نه ؟ و هر يكى از اين ارواح چو يكديگر باشند اندر نسبت خويش سوى مزاج كه او اصل هيكل مردم است ، يا حال حاصل شدن روح ناطقه ] اندر اين هيكل به خلاف حال ( روح ) نباتى و حيوانى است ؟
پس گوييم كه مر روح نباتى [ را با روح حيوانى مشاركت ] است اندر كشيدن [ غذا ] و افزودن و زادن مانند خويش ، و فرق ميان ايشان آن است كه مر روح حيوانى را حركت انتقالى است و مر دشمن خويش را بشناسد وز غذاى خويش مژه « 1 » يابد و مر روح نباتى را اين معنىها نيست . امّا اگر كسى چنان گمان برد كه ما اندر فرق به ميان اين دو روح مر جفت گرفتن را از بهر تناسل فراموش كرديم كه مر حيوان را شناخت جفت خويش است تا با هيچ حيوان كه نه از نوع او باشد جفت نگيرد و مر نبات را اين نيست ، گمان او نه درست باشد ، از بهر آنكه جفت گرفتن نبات به « 2 » نوع « 3 » خويش استوارتر و درستتر از جفت گرفتن حيوان است . و دليل بر درستى اين قول آن است كه هر دانهاى از دانههاى رستنى جفتى « 4 » است كه مر يكى را از او منزلت نرى است و مر ديگرى را منزلت مادگى است ، و از آفرينش مر او را چو حركت به خواست و انتقالى نيست ، بر يكديگر بسته و جفت كرده پديد
هامش
( 1 ) .CB: مزه .
( 2 ) .B: با .
( 3 ) .C: انواع .
( 4 ) .C: جفت .