است به وجهى ديگر . پس واجب است بر ما بازجستن از چگونگى پيوستن ايشان به يكديگر ، پس از چرايى آميختن ايشان با هم « 1 » ، تا ( مر ) حكمت حكيم ( عليم ) را شناخته باشيم كه اندر شناخت حكمت خير بسيار است ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ( ، قوله ) :
يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ
« 2 » .
پس گوييم كه چنان كه اندر عالم نفس به سه مرتبه آمده است ، مر اجسام نفسانى را بر سه مرتبه نهاده ( است : ) نفس نباتى است كه مر اجسام نبات را اندر مرتبت غذا كشيدن و افزودن و زادن مانند خويش به پاى كرده است و مر جملگى اين سه قوّت را نفس نباتى گويند ، و نفس حيوانى است كه مر اجسام حيوانات را اندر مرتبت يافتن محسوسات و بستن خيال از صورتها « 3 » و جنبيدن به اختيار خويش به پاى كرده است و مر جملگى اين سه قوّت را نفس حيوانى گويند ، و نفس ناطقه است كه مر اجساد انسانى را اندر مرتبت نطق و تدبير و احتراز و تميز و جز آن به پاى كرده است و مر جملگى ( اين ) قوّتهايى را كه نفس مردم بدان مخصوص است ، نفس ناطقه گويند . و اندر هر نفس از اين نفوس ، قوّت زايش مانند خويش موجود است مر نگاهداشت نوع خويش را بدان شوق طبيعى كه مر او را حاصل است سوى ماننده بودن به صانع حق اندر وجود و ثبوت و ناپذيرفتن فنا تا هنگام حاصل شدن غرض از اين صنع عظيم ، بل ( كه ) اندر هر نفسى از اين دو نفس همان قوّتها « 4 » كه اندر آن نفس است كه پيش از اوست اندر وجود « 5 » هست و ديگر قوّتها « 6 » جز آن نيز هست و اندر نفس ناطقه قوّتهاى نفس حسّى هست و ديگر قوّتها جز آن ( نيز ) هست .
هامش
( 1 ) .CB: - با هم .
( 2 ) . البقرة ( 2 ) : 269 .
( 3 ) .A: صورتهاى .
( 4 ) .A: قوّتهاى .
( 5 ) .B: + او .
( 6 ) .A: قوّتهاى .