فضل جسم وا « 1 » دونى او اندر مراتب « 2 » از موجودات ، تا عقلا بكوشند و چيزها [ را ] به حق بشناسند .
پس گوييم كه جسم مر نفس را مشاكل و مجانس است به رويى ، و مر او را مخالف و معاند است به ديگر [ روى . ] آنگاه گوييم كه نيز مناسبتى هست ميان جسم و ( ميان ) نفس پوشيده ، و ( هم چنان ) نيز مخالفتى هست ميان ايشان پوشيده . امّا مناسبت پوشيده ميان ايشان بدان « 3 » روى است كه مخالفت ظاهر ايشان بدان روى است ، از بهر آنكه به رويى نفس فاعل است و جسم منفعل است مر او را ( و ) به ديگر روى ( جسم فاعل است و نفس منفعل است مر او را . و حال اندر شرح مخالفت پوشيده به ميان ايشان هم بر اين وجه است . امّا مناسبت پوشيده به ميان اين دو جوهر كه به اصل موافقاند و به صفت مخالفاند ، آن است كه هم چنان كه جسم جوهرى منفعل است مر نفس را و نفس فاعل است اندر او و انفعال اجسام و هيوليّات طبايعى و صنايعى از فاعلان « 4 » طباعى و صناعى بر درستى اين معنى گواست ، نفس نيز جوهرى ) منفعل است مر جسم [ را و جسم فاعل است اندر وى . و ] انفعال نفس از راه پنج قوّت [ خويش از ] بيننده و شنونده و چشنده و بوينده و بساونده كه ايشان صاحب خبر آن نفساند و مر صورتهاى جسمانى را از جسم به نفس رسانند تا حال نفس به پذيرفتن آن صورتها « 5 » از آنچه بر آن باشد بگردد و منفعل شود و جسم به حال خويش ماند ، بر مثال گشتن مصنوع از صانع و ماندن صانع بر حال خويش ، بر درستى اين قول گواست . و امّا مخالفت پوشيده به ميان اين دو جوهر بدان روى است كه فاعل مر منفعل را مخالف است بدانچه يكى اثركننده است و ديگر اثرپذير است . و چو ظاهر كرديم
هامش
( 1 ) .C: با .
( 2 ) .CB: مرتبت .
( 3 ) .CB: از آن .
( 4 ) .B: - طبايعى . . . فاعلان .
( 5 ) .A: صورتهاى .