تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
كه مر او را با حركت طباعى حركت آلتى است كه بدان آلت او « 1 » به جانب‌هاى مختلف حركت كند ، چو حركت نبات به آلت بيخ و شاخ سوى مركز و سوى حواشى عالم ، و چو حركت حيوان - پس از آنكه اجزاى طبايع اندر او به حركات طباعى متحرّك است - به جانب‌هاى مختلف بدين آلت كه حيوان يافته است از دست و پاى و جز آن . و هر جسمى از اجسام نفسانى كه مر او را انواع حركت بيشتر است ، آن نفس كه حركت او « 2 » بدان است شريف‌تر است ، چنان كه چو مر اجسام حيوانى را انواع حركت بيش از آن دو حركت است كه مر نبات راست - يكى ( سوى ) مركز به بيخ و ديگر سوى حواشى عالم به شاخ - چو رفتن حيوان به فراز و نشيب و به هر جانبى كه خواهد ، نفس ( حسّى ) شريف‌تر است از نفس نباتى . و چو مر نفس انسانى را با حركات حيوانى ، حركات نطق و تدبير و تميز و تذكير و تبصير و اكتساب ( مقدّمات ) و استخراج نتايج است كه مر آن را نهايت نيست ، ظاهر [ شده است كه شريف‌تر جسمى جسم مردم است كه آن نفس به دو پيوسته است و شريف‌تر نفسى « 3 » اين نفس است كه مر او را اين حركات بىنهايت است . و چو جسم جوهرى است قائم به ذات خويش بىآنكه مر نفس را به دو پيوستگى است و اين دو جوهر مر يكديگر را بدانچه يكى جايگير و متناهى و منفعل است و ديگر ناجاىگير و نامحدود و فاعل است مخالفند ، چاره‌اى نيست از آنكه هر يكى ] از ايشان به ذات خويش موجوداند . [ و پيوستن ] ايشان به يكديگر نه از بهر آن است [ تا هر يكى موجود باشد و ] نه بدان است نيز تا نفس هم چنان باشد كه هست و جسم هم چنان باشد كه هست . و ديگر شدن حال جسم و پذيرفتن شرف او از آميختن نفس با او ، ما را دليل است بدان كه اندر آميختن نفس را با جسم ، نيز پذيرفتن شرف و صورت و بها و جمال
هامش
( 1 ) .C: - او . ( 2 ) .A: آن . ( 3 ) .CB: نفس . / تصحيح قياسى /