كه جسم اندر نفس اثركننده است و نفس از او اثرپذير است ، پيدا شد كه ميان ايشان بدين روى مخالفت است ، با آنكه معدن و منبع صورت نفس است . و مر هيولى را صنع نيست ، بل ( كه ) هستى او به صورت است و صورت است « 1 » مر نفس جزوى را دليلىكننده « 2 » از محسوس مصوّر بر چيزهاى پوشيده و بر هستى نفس مطلق ، و هيولى جوهرى آراسته است مر پذيرفتن صورت را و آنچه همى به نفس رسد از صورتهايى كه بر اجسام است ، به فعل نفس است اندر ذات خويش به يارى عقل ، و روا نيست كه صورتى بىهيولى پديد آيد جز از نفس يا « 3 » مر آن صورت را از آن هيولى چيزى مجرّد كند و اندر ذات خويش مر آن را نگاه دارد جز نفس . و چو مر صورتهاى جزوى را از هيوليّات نفس همى برآهنجد و صورت بر هيولى به نفس پديد آيد ، اين حال دليل است بر آنكه مر اين صورتهاى طباعى را بر هيوليّات آن ، نفس كلّى افكنده است از بهر ( دانا كردن مر نفوس جزوى را . و ) مقصود صانع حكيم از آميختن اين دو جوهر با يكديگر به دانا كردن مر نفس جزوى را و رسانيدن مر اين جوهر شريف را به محلّى كه او سزاوار آن است ، بدين حواس كه اندر تركيب نهاده است و مر نفس را داده است همى حاصل آيد و آنچه ايزد تعالى « 4 » خواسته است بوده شده است ، چنان كه همىگويد ( ، قوله ) :
لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا
« 5 » .
پس گوييم كه جسم اندر اين عالم به دو قسم است « 6 » ، يكى از او نفسانى است
هامش
( 1 ) .CB: - است .
( 2 ) .CB: + است .
( 3 ) .A: تا .
( 4 ) .CB: سبحانه .
( 5 ) . الأنفال ( 8 ) : 44 .
( 6 ) . / در قول پنجم ( ص 34 - 35 ) « جسم » را به دو قسمت « طبيعى » و « نفسانى » تقسيم مىكند و به شرح آنها مىپردازد . امّا در اينجا از « جسم طبيعى » سخنى در ميان نيست و تنها به بيان « جسم نفسانى » - كه به موضوع بحث مربوط مىشود - پرداخته است . همگى نسخهها در متن بالا همانند يكديگرند . آيا در همهء اين نسخهها بخشى از متن افتاده است ؟ /