مردم به نعمت رسد « 1 » واجب آمد و حكمت بود ، مر اين « 2 » آفريدن عالم را تا بيشتر از خلق به عذاب رسد « 3 » واجب نيامد و حكمت نبود ، ( و تأخير اندر اين كار ناهرگز بايستى ، نه تا به « 4 » آن هنگام كه آفريد . )
و گروهى از متكلّمان فلاسفه « 5 » چو يحيى نحوى « 6 » صورتى « 7 » و جز او « 8 » گفتند كه جز هويّت « 9 » بارى همهء چيزها آفريدهء اوست و خداى تعالى پادشاه و آفريدگار و روزى دهنده بود آنگاه كه نه پادشاهى بود و نه آفريدهاى و نه روزىخوارى « 10 » . و حجّت ( بر اين قول آن ) آوردند كه گفتند : چيزها « 11 » يا به قوّت باشد يا به فعل باشد . و قوّت دو است و فعل نيز دو است : يك فعل از او به قوّت است ، چو مردم نادبير كه به حدّ قوّت دبير است ، يعنى كه چو بياموزد دبير شود وز حيوان بىسخن كه او به حدّ قوّت دبير نيست هرگز دبير نيايد . و ديگر به فعل است ، چو مردم دبير گشته كز آن قوّت اولى به فعل آمده است و دبيرى آموخته است و همىنويسد . و گفتند : همچنين قوّت نيز هم دو است : يكى قوّت اولى است چو قوّتى كه اندر گذشت « 12 » در آموختن دبيرى ، و ديگر قوّتى است كه اندر دبير است از نبشتن نامه و اين قوّت دوم است . و قوّت دوم فعل است مر قوّت اوّل را و قوّت است مر فعل دوم را . از بهر آنكه فعل نيز دو است : يكى فعل اولى است و آن چو دبيرى است كه مردم را حاصل شود از قوّت ( اوّل ) كه مر او را باشد بر آموختن آن و چو دبير گشت از قوّت نخستين آيد تا به فعل نخستين ، آنگه فعل دوم آن است كه بنويسد و به وقت نبشتن اندر فعل دوم باشد ، چنان كه چو بتواند نبشتن و
هامش
( 1 ) .CB: رسند .
( 2 ) .B: - اين .
( 3 ) .CB: رسند .
( 4 ) .B: - به .
( 5 ) .C: متكلّمان حكمت اوايل .
( 6 ) .B: - چو يحيى نحوى .
( 7 ) .CB: صورى .
( 8 ) .CB: آن .
( 9 ) .CA: جوهريّت .
( 10 ) .C: روزىخوارهاى .
( 11 ) .A: چيزهاى .
( 12 ) .CB: كودك است ( گذشت ) . / « اندر گذشت » يعنى : « پيش از اين ذكر شد » . /