مر اين چهار چيز را قديم گفتند كه ياد كرديم ، از بهر آنكه چو گفتند : زمان قديم است ، [ و مر جسم ] را حركت اندر زمان بود ، جسم و حركت قديم آمد و چو جسم اندر مكان بود ، مكان قديم آمد و چو جنبانندهء جسم نفس بود ، [ نفس ] قديم آمد .
پس مر اين چيزها را قديم گفتند تا از اين سؤال برستند و گفتند كه بودش عالم به دفعات بىنهايت بوده است ، و ما بطلان اين قول را پيش از اين ظاهر كرديم .
و موحّدان ( كه ) گفتند : همهء موجودات آفريدهء خداى است ، به دو گروه شدند اندر اين سؤال . گروهى گفتند : خداى مر عالم را به خواست خويش آفريد و ما را با خواست خداى كار نيست ، و اين گروه حشويّات امّتاند كه مر جهل را علم نام نهادهاند و بر آن ايستاده « 1 » و كار دين به غلبه كنند . و ديگر گروه از موحّدان كه جويندگان حقايقاند ، گفتند كه چو عالم ( نبود ) زمان نبود ، از بهر آنكه زمان خود حركت فلك است و چو فلك نبود ، حركت نبود و چو حركت نبود ، زمان نبود . پس گفتند كه خداى تعالى مر عالم را پيش از آنكه آفريد چرا نيافريد ، گفتار بىمعنى است ، از بهر آنكه پيش از آن زمان نبود . و خداوند كتاب محصول و جز او كسان ( كه ) مر زمان را جوهر گفتند ، جواب اين گروه ( بدان ) بدادند « 2 » كه گفتند : اگر حركت نباشد ، زمان نبوده باشد و حركت جسمى پيمايندهء زمان است نه موجود كنندهء زمان است ، چنان كه ( پنگان « 3 » ) ساعت مر زمان روز را همىپيمايد به حركت خويش ، نه مر زمان روز را همى موجود كند ، پس همچنين « 4 » فلك به حركت خويش مر دهر ناپيموده را همىپيمايد ، نه همى زمان را موجود كند .
و گروهى از متكلّمان كه به اعتزال معروفاند ، گفتند كه چو كارهاى خداى تعالى به حكمت است و عالم محدث است ، دانيم كه خداى تعالى اندر آفرينش
هامش
( 1 ) .C: ايستادهاند .
( 2 ) .CB: دادند .
( 3 ) . / براى توضيح اين واژه ، ر ك . چهارمين بيست گفتار ، دكتر مهدى محقّق ، « پنگان ، فنجان ، بنكام ، فنجام » ، ص 20 - 28 . /
( 4 ) .A: هم چنان .