قول بيستم اندر آنكه چرا « 1 » خداى عالم ( را ) پيش از آنكه آفريد ، نيافريد
اين سؤالى است كه دهريان انگيختهاند مر آن را و خواهند كه ازليّت عالم بدين سؤال درست كنند بر مردمانى كه به حدث عالم مقرّند .
و مقرّان به حدث عالم به دو گروهاند : گروهى موحّدانند كه گويند : جز هويّت « 2 » بارى - سبحانه - هرچه هست ، آفريدهء بارى است ، و قول من اين است . و ديگر گروه گويند كه با بارى - سبحانه - چهار جوهر ديگر قديم است : يكى نفس و ديگر هيولى و سه ديگر مكان و چهارم زمان . و اين گروه گفتند كه اين چهار چيز همه ملك خداى است ، ملك ابدى ، و چو خداى هميشه پادشاه بود ، روا نباشد كه خداى پادشاهى قديم باشد و ملك او محدث باشد . و چو دهريان گفتند : اگر خداى تعالى هميشه توانا بود بر آفريدن عالم « 3 » و مر او را از آن بازدارندهاى نبود - از بهر آنكه اندر ازل با او چيزى ديگر نبود كه مر او را از اين صنع بازداشت و آفريدن عالم حكمت بود و روا نيست كه حكيم اندر پديد آوردن حكمت بىبازدارندهاى مر او را از آن تأخير كند - [ چرا پس ] مر عالم را پيش از آنكه [ آفريد ، نيافريد و تا بدان ] هنگام كه آفريدش چرا اندر آفرينش [ او تأخير كرد ؟ ] اين گروه كه مقرّان بودند [ به حدث عالم ] و مر زمان را جوهر گفتند ، به حقيقت « 4 » جز بارى - سبحانه -
هامش
( 1 ) .A: امر .
( 2 ) .CA: جوهريّت ( جز هويّت ) .
( 3 ) .A: هميشه بر آفريدن عالم توانايى داشت .
( 4 ) .C: ضرورت .