ننويسد ، اندر فعل اوّل باشد ( كه آن به رويى قوّت دوم است و به رويى فعل اوّل است . ) آنگاه بر اين قاعده گفتند كه چو خداى تعالى توانا بود بر پديد آوردن پادشاهى و آفريده و روزى خوار « 1 » و بر نگاه داشتن پادشاهى و آفرينش متواتر و روزى دادن و روزىخوارگان و اين صنعتها « 2 » از او پديد آمده است ، دانستيم كه اندر ازل ملك و خالق و رازق بود به فعل نه به قوّت ، يعنى به فعل او بود تا كسى نگويد كه مر خداى را همى فاعل به قوّت گويند كه آنچه به حدّ قوّت باشد ضعيف باشد و حاجتمند باشد به ديگرى كه مر او را از آن قوّت به فعل آرد ، بر مثال كسى كه چو بيند كه نامهاى تمام و نيكو نويسد ، هرچند كه پيش از آن نديده باشد كه او چيزى نبشته باشد ، خردمندان حكم كنند كه اين مرد نويسنده بود به فعل تا بتوانست نبشتن و نگويند كه او به حدّ قوّت دبير بود .
و ما گوييم كه هرچند كه اين سخن از آن ديگر سخنان قوىتر است و به حق نزديكتر « 3 » است ، مقنع و قاطع نيست . از بهر آنكه اگر از اين كس بپرسند كه آن مدّت كه خداى مر عالم را نيافريده بود متناهى بود يا بىنهايت ؟ نتواند [ گفتن كه ] بىنهايت بود ، از بهر آنكه [ مقرّ است كه سپرى شد و آنچه سپرى شود ] متناهى باشد ، و چو آن [ مدّت چيزى نبود ] مگر مدّت بىصنعى خداى تعالى ، [ آغاز آن ] مدّت ( به « 4 » ) سپرى شدن آن مدّت [ ثابت شود ، آنگاه ] لازم آيد كه خداى - سبحانه - محدث باشد ، از بهر آنكه آنچه مر زمان او « 5 » را اوّل و آخر باشد [ محدث ] باشد . و چو اين قول همى مر بازجوينده را از او به محال رساند ، دانستيم كه اين قول محال است . پس قولى نيافتيم اندر اين معنى - تا اين غايت كه ما مر اين [ كتاب را ] تأليف كرديم و آن اندر سنه ثلاث و خمسين و اربعمائه بود از تاريخ هجرت پيغامبر مصطفى صلّى اللّه عليه و آله - شافى كه بر آن اعتماد شايست كردن . و ما خواهيم كه اندر
هامش
( 1 ) .C: روزىخواره .
( 2 ) .B: صنعها .
( 3 ) .CB: نزديك .
( 4 ) .C: - به .
( 5 ) .CB: آن .