اين معنى سخن گوييم به حجّت عقلى و برهان منطقى و بنماييم مر خردمندان را از اين معنى آنچه حق است ، از بهر آنكه ما مر علم حقايق را از خاندان رسول حقّ اندر تأويل كتاب حقّ به ورزيدن دين حقّ يافتيم ( و ) سزاوار باشد كه گفتهء آن كس كه متابع خداوند « 1 » حقّ باشد و تأويل كتاب حقّ داند و ورزندهء دين حقّ باشد ، ( حقّ باشد ) . و هر كه سخن جز از خداوند حقّ آموزد ، گفتار او از گمان باشد و گمان جز حقّ باشد ، وز راه گمان به حقّ نشايد رسيدن ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ، قوله :
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ قُلِ اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ * قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ * وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَفْعَلُونَ
« 2 » .
و اكنون به سخن خويش بازگرديم اندر جواب آن كس كه گويد : خداى چرا اندر آفرينش عالم ( تأخير كرد تا بدان هنگام كه مر او را آفريد ، پس از آنكه آفرينش عالم ) اظهار حكمت بود و مر او را - سبحانه - از پديد آوردن حكمت بازدارندهاى نبود ؟ گوييم كه جواب جملگى سؤالات بر دو روى است : يكى آنكه بيان سؤال به واجبى كرده شود و اگر سؤال از چه چيزى چيز باشد جواب شرح جنس آن چيز باشد و اگر از چرايى باشد جواب « 3 » شرح تمامى آن چيز باشد و جز آن ، و ديگر آنكه درست كرده شود كه سؤال محال است . وز سؤالات محال است آنكه پرسند كه خداى تواند كه هم چو خويشتنى بيافريند ( يا نتواند ؟ اگر گويد : تواند ، پس چرا نيافريد چو خداى خير محض است ؟ اگر گويد : ) از بهر آنكه نخواهد كه آفريند ، گويند : آن كس كه نخواهد كه خير بيشتر باشد ، شرير باشد و حاسد باشد ، و خداى از شر وز حسد دور است ، و نيز گويند : پس ممكن است كه دو خداى باشد « 4 » . و اگر گويد : نتواند كه چو خويشتنى بيافريند ، گويد : پس همىگويي كه خداى عاجز
هامش
( 1 ) .C: خاندان .
( 2 ) . يونس ( 10 ) : 35 ، 36 .
( 3 ) .C: + به .
( 4 ) .A: باشند .