او تا بدان هنگام كه مر او را آفريد ، تأخير بدان كرد كه حكمت اندر آن بود ، از بهر آنكه همان كار كه به هنگامى نيك آيد ، به ديگر هنگام « 1 » بد آيد .
و آن كسان كه پنج قديم گفتند ، جواب معتزله « 2 » از آن بدان دادند كه گفتند : چو همىگويند كه خداى بود و هيچ چيز ديگر نبود ، لازم آيد كه به هر وقتى كه مر اين عالم را آفريدى همچنين آمدى ، از بهر آنكه بد آمدن كارها « 3 » به وقتى و نيك آمدن آن « 4 » به وقتى اندر عالم به سبب تابش ستارگان و پيوستن ايشان به يكديگر است امروز به نحس و سعد ، و سبب تأثيرات آن همى بر مركز خاك پديد آيد . و چو عالم نبود و جز بارى - سبحانه - نبود چيزى كز او خرابى و خللى و فعلى آمدى ، همهء وقتها مر آفريدن عالم را چو يكديگر بودند ، با آنكه روا نيست توهّم كردن كه خداى تعالى همى انتظار كرد تا زمانى موافق بيايد مر آفريدن عالم را يا گذشتن زمانى را كه موافق نبود مر آفريدن عالم را . مگر گويند كه خداى مر زمان را چنان نتوانست كردن كه مر او را همىبايست ، وز اين قول كه گفتند ، عجز به قدرت بارى بازگردد .
و گروهى از موحّدان اندر جواب اين مسأله گفتند كه خداى مر عالم را از بهر آن آفريد تا مردم را به نعمت جاويدى رساند و رحمت خويش را بر او بگستراند ، و چو رحمتپذير نبود ، از خداى همه وقتها مر اين شغل را مانند يكديگر بود . و جواب اين گروه دهريان بدان دادند كه گفتند : بدين [ قول كه شما گوييد ، آفرينش عالم ] از خداى نه نعمت است [ و نه حكمت ، ] از بهر آنكه هم شما همىگوييد كه بيشتر از خلق همى به عذاب جاويدى خواهد رسيدن ، و شكّى نيست اندر آنكه خداى تعالى پيش [ از آنكه ] مر خلق را بيافريد دانست كه حال ايشان به عاقبت اين خواهد بودن كه شما همىگوييد . پس اگر آفريدن عالم از بهر آن « 5 » تا بدان اندكى
هامش
( 1 ) .CB: هنگامى .
( 2 ) .C: + را .
( 3 ) .A: كارهاى .
( 4 ) .C: كارها .
( 5 ) .C: - از بهر آن .