عقل است ، و به ميانجى عقل از آن قدرت تمام جوهرى پديد آورده است تمام شونده و تمامى آن جوهر اندر [ حاصل ] شدن نفوس حكما و عقلاست از پيغامبران « 1 » و اتباع ايشان به يارى عقل . و روا نباشد كه آنچه او تمام شونده باشد و عنايت الهى به ميانجى عقل كلّى به دو پيوسته باشد هرگز تمام نشود ، كز اين قول عجز به تمامكننده كه عقل است بازگردد و اگر عقل عاجز باشد ، پديدآرندهء [ او ] كه مبدع حق است ، تمام قدرت نباشد و اين ( قولى « 2 » ) محال است . پس واجب آيد كه اين جوهر تمام شونده كه نفس است روزى تمام شود . و چو اين عالم از بهر تمام شدن او ساخته شده است و ظاهر كرديم كه واجب است كه او تمام شود ، پيدا شد كه واجب است كه عالم بر سر تمام شدن نفس « 3 » برخيزد .
و گفتيم پيش از اين كه ( چو ) تمام شونده كه معنى او ناقص است نباشد ، نارسيدن رحمت الهى به ناپذيرنده چيزى نباشد كه مر آن را بىرحمتى شايد گفتن ، و اين سپرى شدن رحمت نباشد ، بل ( كه ) فضل رحمت باشد بر طاقت پذيرندهء آن . و اين قول نيكوتر از آن است كه آن گروه گفتند كه نفس جوهرى نامتناهى است و هرگز سپرى نشود ( و ) رحمت خداى به اقامت عالم و پرورش نفس هميشه پيوسته باشد . از بهر آنكه اين قول چنان باشد كه رحمت بىنهايت خداى هرگز « 4 » مر آن حاجتمند را كه نفس است بىنياز نخواهد كردن و ابد الدّهر نفس حاجتمند باشد . و اين سخت ناخوب و زشت اعتقادى باشد كه گوييم : خداى حاجتمندى آفريده است كه هرگز او « 5 » خود « 6 » مر آن حاجتمند را به قدرت و رحمت بىنهايت خويش بىنياز نتواند كردن ، كه عقل از اين سخن مستوحش گردد . از اين قول بگذريم . ( و ) اللّه الموفّق و المعين .
هامش
( 1 ) .CBA: پيغمبران . / تصحيح قياسى /
( 2 ) .C: قول .
( 3 ) .CB: او .
( 4 ) .B: + همى .
( 5 ) .C: + تعالى .
( 6 ) .B: - او خود .