است نه بيش و ( نه « 1 » ) كم . البتّه مر آن را تصوّر نتوانست كردن وز علم هندسه نوميد شد ، چو بر شكل مطّلع نشد البتّه .
و چو اين حال معلوم شد ، دانستيم كه مر نفس را اندر اين عالم بدان آوردهاند تا آنچه مر او را نيست و آن علم است به فنون خويش و او پذيرندهء آن است ، به دو برسد . و بدين شرح ظاهر شد كه علّت بودش عالم رسيدن نفس است به علم ، و ديگر از عالم هيچ حاصلى نيست البتّه . و چو مردم از آموختن علم لذّتى جسمى نيافت ، بل كز بسيارى لذّت جسمانى بازماند بدانچه لذّت نفسانى قوىتر است « 2 » ، لازم آيد كه مردم به تمامى اين لذّت به عالم خويش رسد بدان وقت كز كثافت « 3 » و تيرگى جسد جدا شود .
و آن گروه كه گفتند : عالم هرگز برنخيزد ، و « 4 » با ما اندر آن كه علّت عالم رسيدن نفس مردم است به لذّت باقى - سپس « 5 » از آنكه اندر اين عالم علم حاصل كرده باشد و عمل به علم گزارده باشد « 6 » - موافق بودند ، و ما را كه گفتيم : عالم به آخر برخيزد ، مخالف شدند « 7 » ، حجّت آن آوردند بر دوام بقاى عالم كه گفتند : نفس جوهرى نامتناهى است و رسانيدن مر او را به لذّات باقى از بارى - سبحانه - بر او رحمت است و رحمت بارى [ نيز نامتناهى است ، ] پس روا نيست كه عالم برخيزد ، از بهر آنكه جوهر نامتناهى سپرى نشود و چو سپرى نشود روا نباشد كز رحمت نامتناهى كه خداوندش ارحم الرّاحمين است ، چيزى بهره [ يابد ] و چيزى بىبهره بماند .
و ما كه همىگوييم : به آخر عالم جسمى برخيزد ، حجّت آن داريم كه همىگوييم : بارى - سبحانه - به قدرت تمام خويش جوهرى ابداع كرده است تمام و آن
هامش
( 1 ) .B: - نه .
( 2 ) .CB: بود .
( 3 ) .A: كثايف .
( 4 ) .CB: - و .
( 5 ) .CB: پس .
( 6 ) .CB: - باشد .
( 7 ) .CB: + و .