صانع حكيم مر خلق را بر آن اطّلاع نداده است ، از بهر آن تا « 1 » گزيدهاى را از گزيدگان خويش بر آن مطّلع كند كه اندر آن [ خلق را خير و صلاحى ] عظيم باشد ، اعنى « 2 » كه آن معجزه باشد ( مر آن ) گزيدهء خداى را به واقف شدن بر سرّى از اسرار طبايع .
و دليل بر آنكه مردم به حواس باطن خويش بر چيزهاى نامتناهى و نامحدود همى مطّلع خواهد شدن ، آن است كه قوّت حواس باطن نيز نامتناهى است و چو به حواس متناهى قوّت مر موجودات متناهى را يافته است ، ظاهر شده است [ كه ] به حواس نامتناهى قوّت مر موجودات نامتناهى را همىبخواهد يافتن به خاصه ، چو مر اصل نامتناهيّات قوّت « 3 » كه آن عقل است به دو عنايت است . و نيايد « 4 » مر منازع را با اين حجّت كه گفتيم ، كه گويد : چو مردم بر نامتناهى مطّلع شود ، آنگاه نامتناهى مر او را متناهى باشد . از بهر آنكه [ چو ] رواست كه آسمانى عظيم با وسعت « 5 » خويش همى اندر نقطهء باصرهء چشم مردم گنجد و چندين هزار صورت متلوّن « 6 » و مختلف اندر قوّت متخيّلهء مردم همىگنجد كه جاى او اندر كاسهء سر است ، نيز روا باشد كه نامتناهيّات مر قوّتهاى نامتناهى مردم را مصوّر شود با بىنهايتى خويش . و گواهى داد ما را بر درستى اين قول كه گفتيم : مردم به حواس باطن همى بر كليّات نامتناهى از روحانيّات مطّلع خواهد شدن ، ضايع ناشدن اين حواس ظاهر ما كه اندر آفرينش بود . و چو ( مردم ) بدين حواس ظاهر كلّ فوايد جسمانيّات را بيافت ، لازم آيد كه بدان حواس باطن مر كلّ فوايد عقلانى را بيابد و آن قوّتهاى نامتناهى ضايع نشود ، چنين كه اين قوّتهاى متناهى ضايع نشد . و نيز گواهى داد ما را بر درستى اين قول ، آنكه اندر زمان زندگى اين عالمى بدين حواس باطن همى حاجت نيايد و اين حواس پذيرندهء حكمت است و با
هامش
( 1 ) .CB: كه .
( 2 ) .CB: يعنى .
( 3 ) .BA: را ( قوّت ) .
( 4 ) .CA: نبايد .
( 5 ) .B: سعت .
( 6 ) .C: ملوّن .