تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
است كه بدان مر محدودات ( و ) مشاهدات را اندر يابد ، و ديگر حواس باطن است كه بدان مر چيزهاى ( نامحدود ) و نامتناهى را اندر يابد . و چو مردم بدين حواس ظاهر كه يابندهء متناهيّات « 1 » جسمانيّات است ، مر جملگى اين متناهيّات را اندر يافت و مر جملگى فوايد و منافع را از آن بگرفت و اندر اين متناهيّات همهء منافع و فوايد او بود ، لازم آيد كه به حواس باطن كه يافته است - و آن يابندهء نامتناهيّات است - مر فوايد كلّى را كه عقل است اندر يابد و بپذيرد ، و اندر آن نامتناهيّات مر او را فوايد و منافع است . و ( دليل بر آنكه ) مردم به حواس ظاهر خويش از همه فوايد و لذّات ( و منافع ) كه اندر اين عالم موجود است بهره يافته است و چيزى از آن از او اندر نگذشته است و بر او پوشيده نمانده است ، آن است كه زمان‌هاى دراز است تا چيزى پديد نيامده است اندر اين عالم كه پيش از اين مردم بر آن مطّلع نبوده است . و نيز چو آثار حكمت اندر اين صنع محكم پيداست ، درست شده است كه صانع اين مصنوع محكم ، حكيم است . وز حكمت حكيم روا نيست نهادن چيزى و معنىيى از چيزها « 2 » و معنىها اندر مصنوع خويش كه اندر آن مر آن چيزها « 3 » ( را ) كه مقصود او از آن مصنوع آن چيز باشد ، فايده ( و ) منفعتى نباشد البتّه . و پس از آن نيز از حكمت او روا نباشد كه آن چيز كه آن منفعت از بهر او نهاده باشد اندر مصنوع خويش ، به دو نرسد كه اگر چنين باشد ( آن ) ضايع كردن حكمت باشد و ضايع كردن حكمت جهل باشد و حكيم جاهل نباشد . پس ظاهر كرديم بدين فضل منطقى كه مردم بر همهء فوايد و منافع كه اندر امّهات [ و مواليد عالم ] است ، مطّلع شده است و چيزى ( از آن « 4 » ) بر او پوشيده [ نمانده است ، مگر چيزهايى كه ]
هامش
( 1 ) .C: + و . ( 2 ) .BA: چيزهاى . ( 3 ) .A: چيزهاى . ( 4 ) .B: - از آن .