مصنوع مسخّر كرده است . پس بدين روى اين آلات مسخّرات به سبب بودش مردماند ، چنان كه خداى تعالى همىگويد :
وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ
« 1 » . و بدان گفتيم كز عالم چيزى شريفتر از مردم پديد نيامد كه بر عالم جز مردم چيزى پادشاه نشد .
و نيز گواهى دهد ما را بر آنكه مردم علّت تمامى عالم است و آن علّت چرايى اوست ، برخوردارى و شادمانه شدن مردم به چيزهايى از عالم كه مر هيچ حيوان ديگر ( را ) از آن برخوردارى و شادى نيست ، چو جواهر گداختن و فايده گرفتن و لذّت و شادى يافتن او از آن و ( از ) چيزهايى كه مر آن را مژههاى « 2 » خوش و گوناگون است ( و چيزهايى كه مر آن را بوىهاى خوش و گوناگون است ) و نيز از چيزهاى ( ناخوش مزه و ) ناخوش بوى و ليكن مر او را فايدهدهنده از « 3 » داروها و نيز كار بستن مردم ( مر ) جانوران زيان كار و درنده را از پرندگان چو باز و شاهين و جز آن و ( از « 4 » ) درندگان « 5 » چو يوز « 6 » و سگ و جز آن اندر منافع خويش به شكار كردن مر حيوانات عاصى را و بازداشتن او مر اين حيوانات را از فساد طبيعى بىنفع . و چو روا نيست كه حكمت ( باطل ) باشد و اين معنىها اندر اين چيزها به حكمت نهفته است - اعنى « 7 » لذّتها اندر طعامهاى مختلف مژه « 8 » و فايدهها « 9 » اندر داروهاى ناخوش بوى و ناخوش مژه « 10 » و آموختن اندر مرغان و ددگان « 11 » شكارى و جز آن - و پديد آمدن اين حكمتها جز به مردم نيست از اين چيزها ، پس اگر مردم نباشد اين همه حكمتها ( كه عالم بدان تمام است باطل باشد ، و چو مردم هست اين حكمتها ) به هستى ( او ) خود هستى ( تمام ) يافته است ، پس
هامش
( 1 ) . الجاثية ( 45 ) : 13 .
( 2 ) .CB: مزههاى .
( 3 ) .C: چو .
( 4 ) .C: - از .
( 5 ) .CBA: دوندگان . / تصحيح قياسى /
( 6 ) .BA: ببر .
( 7 ) .CB: يعنى .
( 8 ) .CB: مزه .
( 9 ) .B: فايدههاى .
( 10 ) .CB: مزه .
( 11 ) .BA: + به .