ايجاب حدث عالم پيش از اين اندر اين كتاب سخن گفتيم و درست كرديم كه به دفعات بىنهايت آفريدن عالم محال است - ، پيدا آمد كه بودش عالم [ هم ] اين يك دفعت است . و آنچه محدث باشد ، مر زمان او را اوّل باشد و آنچه مر زمان او را اوّلى باشد ، مر زمان او را آخر باشد ، و آخر زمان او بر حاصل شدن مقصود صانع او باشد از آفرينش او ، از بهر آنكه محدث مصنوع باشد و مر صانع را اندر مصنوع غرض باشد كه آن غرض [ مر ] او را جز بدان مصنوع حاصل نشود و آن غرض علّت تمامى آن معلول باشد و چو غرض از او حاصل آيد مصنوع برخيزد . پس درست كرديم كه عالم روزى - اعنى هنگامى - برخيزد . و اكنون به بيان علّت عالم مشغول شويم و قولى موجز و مشروح به حجّتهاى مقنع و دليلهاى روشن بگوييم . بتوفيق اللّه تعالى و جدّه .
و گوييم كه حكما هر مصنوعى را چهار علّت ثابت كردهاند : نخست از او علّت فاعله چو زرگر و درودگر ، و ديگر علّت هيولانى چو سيم و نگين و چوب و عاج ، و سه ديگر علّت صورتى چو صورت انگشترى و تخت ، و چهارم علّت تمامى چو پوشيدن پادشاه مر انگشترى ( را ) و نشستن او بر تخت . و گفتند كز اين علّتها علّت فاعله شريفتر است ، ( پس از آن علّت علّت تمامى شريفتر است ) كه غرض صانع از صنع به آن است ، و هيولى و صورت خادمانند مر فاعل را اندر حاصل كردن غرض او از منفعل . پس واجب آمد بر ما كز اين مصنوع عظيم كه عالم است ، مر ( اين ) چهار علّت را بازجوييم تا چرايى آفرينش عالم از آن ما را ظاهر شود كه فايدهء آن بزرگ است . پس گوييم كه عالم موجود است و محسوس است به حواس ما ، پس بايد « 1 » بدانيم كه چيست و بدانيم كه چگونه است و بدانيم كه چراست ، تا مر هر چهار علّت او را دانسته باشيم .
و چو عالم به كليّت خويش جسمى مصوّر است به صورتهاى متضادّ و مختلف و به شكلها و رنگهاى بسيار كز هر يكى از آن شكلها و رنگها همى
هامش
( 1 ) .B: + كه .