تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
بهر آنكه ايچ « 1 » جود از جواد جز به پذيرندهء جود پديد نيايد ، و اگر عالم كه او اين جسم كرى شكل متحرّك است به حركت استدارت و آنچه اندر اوست به جود خداى حاصل شده است ، جود بخشش باشد و عالم بخشيدهء خداى است ، بايد كه بدانيم كه بارى - سبحانه - مر اين را به كه بخشيده است . و لازم آيد از اين موضوع كه بارى - سبحانه - مر اين عالم را بدان كه بخشيده است پيش از بودش عالم بوده است و اكنون اين فوايد از اين عطا به دو همىرسد ، از بهر آنكه اگر فايده‌اى از آنچه جواد به جود خويش مر كسى را بخشيده باشد به دو نرسد ، آن چيز عطا نباشد و نه مجود به باشد . و چو عالم مجود به نباشد ، دهندهء او جواد نباشد . پس واجب است بر آن كس كه گويد : علّت عالم جود بارى است ، كه نخست پذيرندهء اين جود را ثابت كند كه كيست . و چو خداوند جود و مجود به پيداست و فايده از اين عطا كه بدان كس رسد همى كه عطا مر او راست ، بگويد كه چيست . آن‌گاه چو آن فايده‌پذير كه فايده از اين چيز كه به جود بارى موجود شده است همى به دو بازگردد به ضرورت ثابت شود ، واجب آيد كه آن فايده‌پذير ناقص باشد ، از بهر آنكه هيچ تمام فايده‌پذير نباشد . و چو آن فايده‌پذير به ضرورت ناقص باشد ، چاره‌اى نيست از آنكه بدين فايده كز اين عطا به دو همىرسد ، تمام شود . پس چو آن « 2 » ناقص تمام شود نيز فايده نپذيرد ، آن‌گه لازم آيد كه آن عطا برخيزد . و نيايد « 3 » مر كسى را كه گويد آنكه « 4 » اگر چنين باشد لازم آيد كه مر بارى را جود نباشد و اين محال باشد . از بهر آنكه [ علّت جود جواد حاجتمندى ] حاجتمند است و بىنياز كردن حاجتمند مر جواد را ستايش است نه نكوهش ، و حاجتمندى حاجتمند با جود بىنهايت ( جواد ) مر جواد را نكوهش است نه ستايش ، و روا
هامش
( 1 ) .B: - ايچ . / « ايچ » صورت ديگرى از « هيچ » است و شواهد متعدّدى در متون كهن دارد . ر ك : لغت نامهء دهخدا ، ذيل « ايچ » . / ( 2 ) .CB: اين . ( 3 ) .CA: نبايد . ( 4 ) .C: - آنكه .