تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
[ باشد ] كه مر جواد را جود باشد و حاجتمند نباشد البتّه . پس بدين قول ردّ كرديم قول آن كس را كه گفت : واجب آيد كه عالم قديم است و هميشه بود و باشد ، از بهر آنكه علّت او جود بارى است و روا نيست كه بارى - سبحانه - وقتى جواد نباشد . و اين قول برقلس است . و امّا قول ما اندر آنچه [ ارسطاطاليس ] گفت و اتباع او بر آنند كه ذات بارى - سبحانه - جوهرى است از عدم به وجود كشنده مر معدوم را و موجود كنندهء ناموجود است و چو اين [ خاصيّت ] مر جوهر او را - تعالى جدّه - ذاتى است ، روا نيست كه گوييم : عالم وقتى نبود و باز ببود ، آن است كه گوييم : امروز عالم موجود است و به اقرار [ اين ] گروه مر اين موجود را بارى از عدم سوى وجود كشيده است و آنچه از عدم به وجود آمده باشد محدث باشد و پس از نابودگى بوده شده باشد . و باز چو گويد : جوهر بارى هميشه بود پس لازم آيد كه عالم قديم باشد ، اين سخن از اين فيلسوف دعوى باشد كه عالم از عدم به وجود نيامده است و اين سخن متناقض است و اين نتيجه نه از آن مقدّمه است ، بل ( كه ) چو مقدّمه‌اش آن است ( كه ) وجود عالم از آن است كه جوهر بارى جوهرى موجودكننده است مر معدوم را ، اگر اين مقدّمه راست است ، جوهر بارى ثابت باشد پيش از آنكه مر معدوم را موجود كرد . و چو به ديگر مقدّمه گويد : وجود « 1 » جوهر بارى كه بدين خاصيّت مخصوص است ، به ذات و خاصيّت قديم است ، اين مقدّمه مر آن را خلاف باشد و خلاف راست جز دروغ نباشد . از بهر آنكه قديم به ذات و خاصيّت آن باشد اندر فعل كه پيش از فعل نباشد ، و بدان مقدّمه چنان گفت كه پيش از فعل است تا معدوم را موجود كند و بدين مقدّمه همىگويد : پيش از فعل نيست ، و نتيجه كز ميان دو مقدّمهء مخالف پديد آيد دروغ‌زن آيد ، چنين كه اين نتيجه است تا از يك روى همى چنان آيد كه عالم محدث است چو مر او را جوهر بارى از عدم به وجود آورده است ، وز ديگر روى همى چنان آيد كه عالم قديم است چو
هامش
( 1 ) .C: و .