سپرى شود ( و ) عالم ويران شود . و گفتند كز بهر آن چنين است كه عالم جسمى متناهى است و ممكن نيست كه چيزى [ كه ] به ذات خود متناهى باشد ، مر قوّتهاى نامتناهى را احتمال تواند كردن تا به زمان بىنهايت بماند و ويران نشود .
و گفتند : چو علّت عالم جود بارى است و جود او بىنهايت است و اندر او « 1 » نشان حدث است ، لازم آيد كه آفرينش عالم هميشه بوده است به دفعات بىنهايت پس از يكديگر كه مر آن را اوّلى نبوده است . و بدين قول عالم به رويى قديم باشد و به رويى محدث باشد . و ديگر گروه گفتند كه مر عالم را بودش هم اين دفعت بيش نبوده است و چو اين بند كه بسته شده است گشاده شود ، عالم برخيزد . و اين قول اهل دين حقّ است و متابعان رسول مصطفى « 2 » عليه السّلام « 3 » . و ما نخست اندر اين قولهاى مختلف به حجّت و برهان سخن گوييم ، آنگاه پس از آن در بيان علّت بودش عالم به واجبى شرح دهيم ، از بهر آنكه فايدهء آن بزرگ است . و توفيق بر يافتن صواب « 4 » اندر آن از خداى خواهيم .
پس گوييم اندر ردّ قول آن كسانى كه گفتند : نشايد دانستن كه عالم چرا بود ، و گفتند : چو همىندانيم كه عالم چيست و چگونه است روا نيست كه بدانيم كه چراست ، كه دانستن ما مر چه چيزى و چگونگى عالم را پس از هستى او ، بر ما واجب آرد مر دانستن چرايى او را . پس ما دانيم كه عالم هست و هر هستى يا جوهر است يا عرض و اين هر دو جنسهااند و بازجستن از چه چيزى چيز به جنس باشد . [ و آنچه جوهر ] باشد ، به ذات خويش قائم [ باشد و مر عرض را قيام به دو ] باشد . و چو عالم به ذات خويش قائم است و مر اعراض را پذيرفته است ، دانيم كه عالم جوهر است . و جوهر به دو قسم است : يا لطيف است و جنباننده ، يا كثيف است و جنبنده « 5 » . و لطيف و جنباننده روح است و كثيف و جنبنده « 6 » جسم
هامش
( 1 ) .CB: ايشان .
( 2 ) .CB: - مصطفى .
( 3 ) .CB: صلّى اللّه عليه و آله .
( 4 ) .C: ثواب .
( 5 ) .CB: جنبانيده .
( 6 ) .CB: جنبانيده .