است . و چو [ عالم ] كثيف است بدانچه مر او را جزوهاى بسيار است و جنبنده « 1 » است اندر مقام خويش ، درست شد كه جسم است . پس جوهريّت عالم درست كرديم و اين جواب چه چيزى اوست و جسميّت او نيز درست كرديم و اين جواب كدامى است ، اعنى « 2 » اگر كسى گويد : عالم كدام جوهر است ؟ گوييم كه جوهر جسم است . آنگاه گوييم كه [ چگونگى ] مر جسم را به شكل و رنگ باشد و مر عالم را هم شكل است و هم رنگ ، و اندر حركت و سكون باشد و مر عالم را هم حركت است و هم سكون و جز آن . امّا شكل عالم كرى « 3 » است و امّا لون او به حسب احتمال اجسام اوست « 4 » مر آن را ، چنان كه بعضى از او محتمل است مر روشنايى را چو آتش و اجرام فلكى و جز آن و بعضى از او محتمل است مر تاريكى را چو خاك و افلاك و جز آن . و امّا حركت عالم نيز به حسب احتمال اجزاى اوست مر آن را ، چنان كه بعضى از اجزاى [ او ] محتمل است مر حركت را سوى مركز و بعضى محتمل است مر حركت را به گرد مركز . امّا سكون عالم به كليّت اوست نه به اجزاى او ، بدانچه اندر يك مكان به حركت مستدير ( متحرّك ) است كز آن مكان مر كليّت او را انتقال نيست و انتقال مر اجزاى او راست اندر او . پس درست كرديم كه عالم چيست و چگونه است . و چو مائيّت « 5 » و كيفيّت او معلوم گشت ، لازم ( آيد ) كه كميّت او دانستنى باشد . و اين خواستيم كه بيان كنيم اندر ردّ قول اين گروه كه دانستن كميّت بودش عالم را منكر شدند بدانچه گفتند : همىندانيم كه عالم چيست و چگونه است .
و امّا قول ما اندر اتّفاق حكما بر آنكه علّت بودش عالم جود بارى - سبحانه - است ، آن است كه گوييم : اين قول مهمل و معطّل و مجمل و نامفصّل است ، چه از
هامش
( 1 ) .B: جنبيده ؛C: جنبانيده .
( 2 ) .CB: يعنى .
( 3 ) .CB: گرد .
( 4 ) .A: است .
( 5 ) . / چنين است در . « مائيّت » صورت ديگرى از « ماهيّت » است . در خوان الاخوان ( ص 232 ) آمده است :
« هليّت اعنى هستى . . . مائيّت اعنى چه چيزى . . . كيفيّت اعنى چگونگى . . . لمّيّت اعنى چرايى » . رازى نيز مقالتى با نام « في مائيّة اللّذّة » داشته است . ر ك : فهرست كتابهاى رازى و نامهاى كتابهاى بيرونى ، ص 124 . /