تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
چنان شود كه نيز مر دانش را نتواند پذيرفتن ، از بهر آنكه حدّ جوهر نفس آن است كه مر صفت خويش را بىنهايت پذيرد - چنان كه اندر آن قول كه اندر معنى حدّ نفس و جسم گفتيم پيش از اين ياد كرديم - و هر آموخته‌اى مر نفس را بر آموختنى ديگر يارى دهد ، نه بازداردش از آن . و ممكن نيست كه مردم چنان شود كه مر او را دانستنى نماند ، از بهر آنكه كلّ علم مر خداى راست - سبحانه - و روا نيست كه آفريده چو آفريدگار شود ، و چو مردم مانند خداى نشود اندر علم ، پيدا شد كه به كلّ علم نرسد و از آموختن فرونماند . پس درست كرديم كه لذّت حسّى مردم را بسيار است و آن نه به بازآمدن اوست سوى طبيعت سپس از بيرون شدن او از آن . و چو لذّت علمى مر او را بىنهايت است و نفس مردم از هر علمى كه به دو رسد از حال طبيعى خويش به حالى « 1 » ديگر شود و از آن همى لذّت يابد ، درست شد كه قول آن كس كه گويد كه لذّت چيزى نيست جز بازآمدن به طبيعت سپس « 2 » از بيرون شدن ( از « 3 » ) آن ، باطل است ، بل ( كه ) لذّت مر طبايع بىحس را به هدايت الهى است اندر نگاهداشت صورت‌هاى خويش بدان حركات كه ( آن « 4 » ) مر ايشان را به محلّ ارواح است و نام آن هدايت الهى گفتيم . و لذّت نبات اندر كشيدن غذاست و نگاهداشت نوع خويش به تخم و بار و جز آن ، و لذّت حيوان بىسخن بيشتر از لذّت نبات است ، چنان كه گفتيم . و لذّات « 5 » مردم آنچه حسّى است بسيار است ، بل ( كه ) كليّت آن مر او راست ، و آنچه علمى و نظرى است بىنهايت است مر او را . و بدين شرح كه كرديم ، پيدا شد كه لذّت مر نفوس را بر حسب مراتب نفوس است اندر شرف و خساست آن ( و ) شريف « 6 » نفسى « 7 » است كه مر او را از عقل نصيب است .
هامش
( 1 ) .A: حال . ( 2 ) .CB: پس . ( 3 ) .CBA: - از . / تصحيح قياسى / ( 4 ) .C: - آن . ( 5 ) .A: لذّت . ( 6 ) .BA: شرف . ( 7 ) .BA: + آن .