قول نوزدهم اندر علّت بودش عالم جسم
جويندگان از چرايى بودش عالم به دو گروه شدند : يك گروه گفتند كه ممكن نيست دانستن ( كه ) عالم چرا بوده شد ، و ديگر گروه گفتند كه چرايى آفرينش عالم دانستنى است .
امّا آن گروه كه گفتند : ممكن نيست دانستن كه عالم چرا بود ، حجّت آن آوردند كه گفتند : بازجستن از چيز سپس از هستى او از چه چيزى او باشد ، آنگاه از چگونگى او باشد ، آنگاه از چرايى او باشد . و گفتند كه ما دانيم ( كه ) عالم هست ، و ليكن ندانيم كه چيست و چگونه است ، پس چگونه توانيم دانستن كه چراست ؟ و آن گروه كه گفتند : چرايى ( آفرينش ) عالم دانستنى است ، حجّت آن آوردند كه گفتند : عالم به كليّت خويش معلول است و اجزاى او بر ترتيب است و آنچه اجزاى او بر ترتيب باشد و معلول باشد ، كلّ او معلول باشد ، ( و آنچه معلول باشد ) مر او را علّت باشد . پس مر عالم را علّت است . و چو اين معلول يافتنى است و علّت [ به معلول پيوسته باشد ، لازم ] آيد كه علّت عالم به دو پيوسته باشد [ و آنچه ] به چيزى يافته پيوسته باشد ، يافته باشد و معلوم « 1 » باشد « 2 » .
( پس « 3 » ) اين گروه كه گفتند : علّت عالم بشناختنى است ، متّفق شدند بر آنكه
هامش
( 1 ) .C: معدوم .
( 2 ) .CA: نباشد .
( 3 ) .B: - پس .