آنگاه گوييم كه اندر مردم كه او بار درخت عالم است ، سه نفس است : يكى نباتى ، ديگر حسّى و سه ديگر نطقى . و مردم نخست به لذّت نباتى رسد تا بدان غذاى خويش را بكشد وز آن بعد به لذّت حسّى رسد . و اگر مر او را لذّت نباتى نبودى ، به لذّت حسّى نرسيدى . و بازپسين لذّت حسّى كه به دو برسد ، لذّت مباشرت باشد كه بدان مر نوع خويش را به زايش نگاه دارد و آن كمال جسم او باشد ، و پس از آن نيز لذّتى نو پديد نيايد مر او را . و چو به بديهت عقل رسد كه بداند كه جزو از كلّ كمتر باشد و چيزهاى يك اندازه همه همچند يكديگر باشند ، آن آغاز لذّت علمى او باشد . و مر اين لذّت را گفتيم كه نهايت نيست . و كمال او اندر اين لذّت آن باشد كه مر ديگر مردمان را سوى علم راه تواند نمودن و آن زايش نفسانى باشد مر او را ، و مر خويشتن را و جز خويشتن را نگاه دارد ، چنان كه پيغامبران عليهم السّلام و حكما داشتند . و اگر لذّات حسّى نبودى ، آفريدن چيزهاى با لذّت باطل بودى و ( رستن نبات ) و زايش حيوان نبودى . و اگر لذّت حسّى نبودى ، مر خداى را فضل و رحمت نبودى .
رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ
« 1 » .
بنگرد خردمند اندر حكمت بارى - سبحانه - كه نهفته است اندر پديد آوردن لذّات و يابندگان ، تا ببيند كه وجود هر موجودى « 2 » به وجود انواع لذّت است و علم حكيم عليم بىآنكه مر انواع لذّت حسّى را بچشيده است ، چگونه بر جملگى آن محيط است و دانسته است كه اين آفريدگان به يافتن اين لذّات اندر اين عالم رغبت كنند و به كشيدن و جستن « 3 » آن لذّت خويشتن را از فنا مدّتى معلوم نگاه دارند ، چه به شخص و چه به نوع . وز اين قول گذشتيم .
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) : 191 .
( 2 ) .CB: همهء موجودات .
( 3 ) .CB: چشيدن .