يابد ، از طعامها كه طعمهاى آن مختلف است از شيرينىها ( و ترشىها ) و مژههاى « 1 » گوناگون كه مردم از هر يكى از آن اندر حال جدا يگانگى و اندر حال خامى آن و اندر حال پختگى آن و اندر آميختگى آن با يكديگر - چه خام و چه پخته - لذّتى ديگر يابد ، بداند كه آن لذّت كه همى حيوانات يابند كه بىسخناند ، از آن جزو نامتجزّى از كلّ جسم اندكى است « 2 » . و مر حيوانات بىسخن را خود جز اندر لذّت غذا و مجامعتى « 3 » با مردم شركت نيست .
و لذّات حسّى كه مردم بدان مخصوص است ، چو شنودن آوازهاى خوش و چيزهاى شادكننده - پيش از آنكه آن چيز « 4 » از آن « 5 » او باشد كه به دو رسد يا نرسد - و چو حاضر شدن دوستان و هلاك دشمنان و چو لذّاتى كز نگارهاى نيكو و بوستانهاى با نزهت و ديدن خوبرويان و بوييدن بوىهاى خوش از مشك و كافور و اسپر غمهاى ( خوش و ) تر و جز آن كه جملگى حيوانات بىسخن از آن بىنصيباند ، سخت بسيار است . و آنگاه لذّاتى كه مردم از يافتن گوهرهاى قيمتى يابد چو زر و سيم و جز آن وز املاك فاخر و رياست و فرمانروايى ، خود نوعى ديگر است . آنگاه لذّات علمى كه نفس مردم مر آن را به شريفتر قوّتى از قوتهاى خويش [ يابد ، شريفتر از لذّات حسّى است و ] بيشتر است ، بل ( كه ) بىنهايت است ، از بهر آنكه ( نفس ) سخنگوى مر اين لذّت را به قوّت ذاتى يابد ، و شكّى نيست اندر آن كه نفس كه آن جوهرى بسيط است بىنهايت است و چو چيزى بىنهايت باشد ، قوّت ذاتى او بىنهايت باشد و مر نفس انسانى را پذيرفتن علم صفتى ذاتى است و مردم از هر دانشى كه به دو رسد لذّتى يابد ، آنگاه به يارى آن دانش به دانشى برتر از آن رسد كه لذّت آن بيشتر باشد ، و هرچند به مراتب علمى برتر همىآيد ، لذّت او مضاعف همىشود . و ممكن نيست كه نفس مردم
هامش
( 1 ) .CB: مزههاى .
( 2 ) .CB: از آن جزو نامتجزّى است از كلّ جسم .
( 3 ) . / چنين است در /
( 4 ) .C: خبر .
( 5 ) .CB: - آن .