مر او را نفسى شريفتر است از نفوس ( ديگر ) حيوانات ، [ مر او را از هدايت الهى كه ] لذّات نفوس اندر آن است ، نصيب بيشتر است از نصيب حيوانات . و نصيب حيوان بيشتر از نصيب نبات است از اين هدايت ، و نصيب نبات بيشتر از نصيب طبايع است . و هيچ موجودى از هدايت الهى بىنصيب نيست ، از بهر آنكه هر موجودى را بقاست و بقاى موجودات اندر هدايت الهى است ، بدين شرح كه گفتيم . و هدايتها « 1 » يارى حق « 2 » است مر موجودات را و بقاى او - سبحانه - به ذات اوست . و اگر اين هدايت الهى به نفس انسانى نپيوستى ، مردم بىتعليم ندانستى كه جزو چيز « 3 » كمتر از كلّ خويش باشد و ندانستى كه چيزهاى بسيار كه هر يكى از آن به اندازهء چيزى ديگر باشد ، همه همچند يكديگر باشند . و اين [ اولى ] است كه اندر بديهت عقل ثابت است از هدايت الهى .
پس گوييم كه پديد آوردن خاص فعل خويش و طلب غذا و نگاهداشت مصلحت خويش مر هر موجودى را عطاى الهى است و وجود همهء موجودات بدين سه عطاست كه حكما مر جملگى آن را سياست الهى گفتهاند . پس مر نبات را كه مر او را نفس روينده است ، اندر كشيدن غذاى هموار و زيادت ( پذيرفتن ) و زادن مانند خويش به تخم و بار و جز آن ، لذّت است . و لذّت حيوان كه مر او « 4 » را روح حسّى است بيشتر از لذّت نبات است ، بدانچه مر او را حواس است و به ذات و خواست خويش متحرّك است و مر او را تخيّل و حذر ( و ) رغبت است . و لذّت مردم كه مر او را روح ناطقه است بيشتر از لذّت ديگر حيوان است ، بل كه مردم را دو لذّت است : يكى حسّى و يكى عقلى « 5 » . و اندر لذّت حسّى مر حيوان را كه حواس « 6 » دارد با او شركت است و ليكن شركتى اندك است و كلّ لذّات حسّى مردم راست . و اگر مردم تفكّر كند اندر لذّاتى كه مردم مر او را به حاسّت چشنده
هامش
( 1 ) .CB: + از .
( 2 ) .C: + تعالى .
( 3 ) .A: چيزى .
( 4 ) .BA: آن .
( 5 ) .C: علمى .
( 6 ) .CB: حواسى .