ديگر نفس حسّى است كه حركت به خواست خويش كند ، و سه ديگر نفس ناطقه است كه ميان چيزها تميز كند .
پس گوييم كه اين دو جوهر كز او يكى طبايع است و ديگر نفوس است ، محفوظاند به هدايت الهى كه بديشان « 1 » پيوسته است از فلك الاعظم - كه مر آن را حكما كرسى خداى گفتند - و آنچه هدايت اندر ايشان پيداست بدانچه هر يكى از طبايع و نفوس كوشنده « 2 » است اندر نگاهداشت مصلحت خويش . چنان كه چو صلاح خاك آن است كه اندر مركز باشد تا پراكنده نباشد و مر قوّتهاى اجرام را بتواند پذيرفتن و آب كه از خاك برتر است « 3 » به دو بررود و بايستد « 4 » ، حركت و ميل او سوى مركز است به قسرى كه بر او افتاده است و مر آن را همى طبع گويند و به جاى خويش اندر اين معنى سخن گفتهايم ، و چو صلاح آب اندر آن است كه برتر از خاك باشد تا تباه نشود و خاص فعل او كه آن رفتن است از فراز به نشيب [ و به بخار به ] هوا بر شدن است تا خوش باشد و نبات [ را بروياند ، حركت او سوى ] مركز است برتر از خاك . و ايستادن خاك و آب اندر اين مرتبتها « 5 » به آرزوى طبيعت است كه مر ايشان راست اندر ايستادن بدين جاىها بدين حركت كه يافتهاند . و هم اين است حال هوا و آتش و افلاك و اجرام عالى كه هر يكى از آن به طبع ميل دارند سوى جايى ( كه ) مصلحت ايشان و بقاى ذوات ايشان اندر آن است كه بدان جاىها بايستند و بياميزند هر يكى از آن با ديگرى كه صلاح ايشان هر يكى اندر آميختن است با يار خويش - چو آميختن خاك با آب و باد با آتش تا فانى نشوند و جمال و بقا يابند - ، و بگريزند هر يكى از ايشان از ديگرى كه صلاح ايشان هر [ يكى ] اندر گريختن است از يار خويش تا فساد نپذيرند - چو گريختن آب و آتش و باد و خاك از يكديگر تا از فعل خويش بازنمانند - . و ظاهر است كه
هامش
( 1 ) .CB: به دو .
( 2 ) .B: كوشيده .
( 3 ) .BA: كه جمال خاك بدوست .
( 4 ) .CBA: + و . / تصحيح قياسى /
( 5 ) .A: مرتبتهاى .