تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
حال طبيعى بيرون شود به جانبى « 1 » وز آن همى لذّت يابد ، به خلاف قضيّت اين فيلسوف كه گفت : از بيرون شدن از حال طبيعى مر خداوند حس را رنج آيد . و اين لذّت مر او را گوييم كز آواز چنگ و چنگ‌زنى خوش رسيد كه مر آن را با قولى منظوم در خور به دو رسانيد . پس واجب آيد از حكم اين فيلسوف ، بازآمدن اين مرد به حال طبيعى خويش به « 2 » حالى « 3 » باشد به ضدّ اين حال كه ياد كرديم ، و آن به آواز خرى باشد كه برابر شود با دشنام خربندهء سطبر آواز تا حسّ سمع آن مرد كز آواز چنگ و نغمت « 4 » باريك از طبيعت بيرون شده بود ، به طبيعت بازآيد و از آن لذّت يابد . و ليكن هر كسى داند كه هيچ مردم از آن نغمهء خوش و آواز چنگ رنجه نشود و نه از بانگ خر لذّت يابد ، با آنكه اگر چنان كه اين مرد گفت مردم از « 5 » شنودن آواز باريك بر عقب آن آواز سطبر لذّت يافتى ، حكم اين مرد راست نبودى ، از بهر آنكه اين مرد هم به بيرون شدن از طبيعت به يافتن آواز باريك لذّت يافته بودى و هم به بازگشتن بدان يافتن آواز سطبر يافته بودى ، و حكم او چنان است كه مردم به بيرون شدن از حال طبيعى رنجه شود نه لذّت يابد ، و مردم كز « 6 » آواز باريك و سطبر لذّت يابد ، نه به باريكى و سطبرى آواز يابد ، بل به نظم آن يابد . « 7 » نبينى كه هيچ آوازى از آواز پر « 8 » پشه باريك‌تر نيست و آوازى سطبرتر از بانگ خر نيست و مردم از اين لذّت هيچ نيابند ؟ ) پس چنين سخن گفتن فلسفه نباشد ، بل ( كه ) عرضه كردن جهل و سفاهت باشد . ( و نيز گوييم اندر لذّتى كه مردم از راه حاسّت « 9 » بساونده يابد ، كه از « 10 » بسودنىها چيزى از هوا نرم‌تر نيست و اگر مردى برهنه بنشيند تا جسد او با هوا
هامش
( 1 ) .C: حالتى . ( 2 ) .B: - به . ( 3 ) .C: حالتى . ( 4 ) .C: نغمه . ( 5 ) .CB: كز . / تصحيح قياسى / ( 6 ) .CB: از . / تصحيح قياسى / ( 7 ) .B: - بل . . . يابد . ( 8 ) .B: - پر . ( 9 ) .B: - حاسّت . ( 10 ) .CB: - از . / تصحيح قياسى /