همى لذّت حاصل شود . و گويد : آن لذّت بر مثال لذّتى است كه مردم از خاريدنگرى « 1 » يابد .
و اندر لذّت نگرستن سوى نيكورويان گويد كه آن از آن باشد كه مردم از جفت ناموافق زشت روى سير شده باشد وز طبيعت بيرون آمده . و اندر لذّت شنودن آواز خوش گويد : هم اين ترتيب موجود است ، از بهر آنكه هر كه آواز باريك را بسيار بشنود ، از شنودن آواز سطبر سپس از آن لذّت يابد . و گويد : هرچند مردم از ديدن روشنايى لذّت يابد ، چو روشنايى را بسيار بيند ، از چشم فراز كردن و تيرگى نيز لذّت يابد . اين جمله كه ياد كرديم ، قول محمّد زكريّاست اندر مقالتى كه مر آن را مفرد بر شرح لذّت بنا كرده است . و ما گوييم اندر اين معنى آنچه حق است و تناقض قول اين مرد به عقلا نماييم . بتوفيق اللّه تعالى .
گوييم كه اين مرد به آغاز مقالت گفته است كه لذّت حسّى چيزى نيست مگر ( راحت از رنج و رنج نيز چيزى نيست مگر « 2 » ) بيرون شدن از طبيعت و لذّت چيزى نيست مگر بازآمدن به طبيعت و بازآمدن به طبيعت نباشد مگر سپس از بيرونشدگى از آن ، آنگاه گفته است : درست شد كه لذّت نباشد مگر سپس از رنج بيرون آمدن از آن ، آنگاه ( به ) آخر مقالت گفته است كه مردم از نگرستن سوى نور لذّت يابد و ليكن چو مر نور را بسيار بيند ، از ديدار تاريكى و چشم فراز آوردن نيز لذّت يابد . و اين سخن بازپسين او همى نقض كند مر آن مقدّمه را كه به آغاز مقالت گفت : لذّت نباشد مگر بر اثر رنج و لذّت نباشد مگر به بازآمدن سوى طبيعت پس از بيرون ( شدن از آن ) . و گفت كه طبيعت به ميان رنج و لذّت ميانجى است و محسوس نيست . پس بايد كه ما را بگويد كه طبيعت ميان نگرستن اندر نور و ميان نگرستن اندر ظلمت كدام است و چو مردم از ديدن نور لذّت يافت ، سوى كدام طبيعت همى بازشد ؟ و چو به اقرار اين مرد ، نگرنده از ديدن نور
هامش
( 1 ) .CA: خاريدنگر .
( 2 ) .CBA: - راحت . . . مگر . / اين عبارت از نسخهء پاريس ( به نقل از متن چاپ برلن ) افزوده شده است . /